تكواندوي بانوان استان قم

|
|
پرهيز از بيان منفي |
|
|
حتما پست قبلي را در خصوص «برچسبهاي منفي» خواندهايد. بيان قاطعانه و مثبت، نشانگر اراده و باور آدمي است و بدون آن، ذهن ناخودآگاه انسان، ممكن است با جملات و باورهاي ديگري برنامهريزي شوند. از آنجا كه ذهن ناخودآگاه انسان در ابتدا فاقد هرگونه شناخت و آگاهي است، لذا هرچه به آن تزريق شود بهعنوان يك باور ميپذيرد. حال اگر اين ذهن ناخودآگاه، در معرض تفكرات منفي و انتقادها قرار بگيرد، براساس همين باورها شكل گرفته و منفي عمل ميكند. يكي از شاگردانم به نام «زهرا» سال گذشته كه كمربند سبز داشت، در اولين حضور خود در مسابقات، با يك ضربه پاكات از حريف خود باخت. زهرا با انگيزه و تجربه بيشتري آماده شده بود تا در مسابقه امسال شركت كند. تمرينات سخت تيم را بهخوبي انجام ميداد و كارآيي قابل توجهي داشت. اما دقيقاً از زماني كه ثبتنام مسابقات شروع شد، استرس او هم شروع شد: «استاد، اگر با حريف پارسالي بيفتم، ميتونم؟؟؟» گفتم: «تو اين همه كار كردي و كارت هم خيلي خوبه، بهتره بيخود نگران نباشي» جلسه بعد بازهم آمد و مِنومِن كنان گفت: «استاد مطمئنيد من ميتونم؟؟؟ اگر با پاكات زد ...» حرفش را قطع كردم و با يادآوري خاطراتي از تمرينات خوبش گفتم: «ديگه به اين موضوع فكر نكن! تو خودت هم پاكاتزن خوبي هستي و بدلهاي زيادي را هم تمرين كردي. مطمئن باش از عهدهاش برميآيي» در جلسات بعدي ديگر حرفي نميزد، اما نگراني و استرس را بهوضوح ميشد از چهرهاش تشخيص داد. فكرش متمركز نميشد و در تمرينات هم مثل قبل كار نميكرد. روز مسابقه بازهم با همين تفكر وارد سالن شده و با دوستانش در اين خصوص صحبت ميكرد. مدام درمورد حريفش و اينكه چه پاكاتهاي خوبي ميزند!!! صحبت ميكرد. وقتي بچهها موضوع را به من گفتند، صدايش كردم و با او صحبت كردم. حتي چند ضربه محكم به پشتش زدم تا تكاني بخورد و اين فكرهاي منفي را از ذهن خود بيرون كند. لازم است بگويم كه عليرغم بحثهاي زياد توانمندسازي و آموزش تكنيكهاي روحيه، زهرا از آن دسته افراد منفيبيني بود كه خيلي سخت با اين مباحث كنار ميآمد. او هيچگاه حاضر به همكاري و پذيرفتن برچسبهاي مثبت نميشد و مدام جملات منفي خود را تكرار ميكرد «آخه نميشه! نميتونم! استاد خيلي سخته! اگر نتونم چي؟» فكر ميكنيد نتيجه چه شد؟ همان بلايي كه انتظارش را ميكشيد بر سرش آمد! با اولين ضربه، پاكاتي را كه منتظرش بود روي صورتش دريافت كرد و ديگر خود را باخت. اگرچه زهرا قابليتهاي زيادي داشت، اما از هيچيك از تكنيكها و شگردهاي خود نتوانست استفاده كند و باخت!!! بعد از مسابقه با بغض آمد و گفت: «استاد ديدي گفتم ...» انسانها به همان چيزي ميرسند كه در فكر خود به آن اعتقاد دارند |
||
|
2نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 توسط سخايي وطن |
|
||