ذهن خود را روي هدف متمركز كنيد
اگر تاكنون اتومبيل يا وسيله تازهاي خريده باشيد، متوجه شدهايد كه پس از خريد، مشابه آن در همه جا مشاهده ميكنيد. البته آن اشياء قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشتهاند، اما متوجه آنها نميشدهايد. موضوع ساده است: بخشي از مغز مسئول است تا كليه اطلاعات را فيلتر كند و فقط آنچه را كه براي بقا و يا موفقيت ضروري است وارد ذهن نمايد. بسياري از چيزها در اطرافتان وجود دارند كه به كار موفقيت و عملي شدن روياهاي شما ميآيند، اما متوجه وجود آنها نميشويد. زيرا هدفهاي خود را به روشني تعريف نكردهايد و به عبارت ديگر به مغز خود نياموختهايد كه آنچيزها داراي اهميت هستند.
پس از آنكه هدفها يا امور مهم را به ذهن خود يادآور شديد، نوعي فيلتر ذهني به نام (سيستم فعال كننده شبكه ذهني) به كار ميافتد. اين بخش از ذهن مانند آهنربا عمل ميكند و كليه اطلاعات و فرصتهايي را كه ممكن است موجب موفقيت سريع و رسيدن شما به هدف شود جذب مينمايد. بكار انداختن اين كليد نيرومند عصبي، ميتواند ظرف چند روز يا چند هفته، شكل زندگي شما را واقعاٌ دگرگون كند.
براي درك نيروي تمركز و توجه، بهترين مثالي كه ميتوان ذكر كرد، مسابقات اتومبيلراني سرعت است. وقتي اتومبيل شما منحرف ميشود و به سوي ديوار ميرود، عكسالعمل طبيعي معمولاٌ اين است كه حواستان را به ديوار جمع ميكنيد تا با آن برخورد نكنيد. اما اگر توجهمان را به چيزي جلب كنيم كه از آن وحشت داريم، بطور قطع همان بلائي را كه از آن ميترسيم ، به سرمان ميآيد. مسابقهدهندگان حرفهاي ميدانند كه به هر طرف توجه كنند، اتومبيل بهطور ناخواسته به همان طرف منحرف ميشود. به اين جهت اين رانندگان كه دائماٌ جانشان در خطر است سعي ميكنند به محض مواجه شدن با اين خطر، بهجاي نگاه كردن به ديوار يا دره، به جاده اصلي توجه كنند.
خود من هميشه با رانندگي در شب مشكل داشتم. وقتي ماشين مقابل با نور بالا بهطرف من ميآمد، نور شديد هميشه چشمم را آزار ميداد و امكان ديد را از من ميگرفت. من هم هميشه بهطرف چپ منحرف شده و چندبار نزديك بود تصادف كنم! اما ديگر اين مشكل را ندارم زيرا درصورت مواجه شدن با چنين صحنههايي تمام توجه خود را به جاده و خطكشي كنار آن متمركز ميكنم تا به راه خود ادامه داده و از جاده منحرف نشوم.
در ورزش هم اين قاعده صادق است. اگر بخواهيم توجه خود را به كمبودها، سختيها و مشكلات متمركز كنيم، ديگر هيچ انرژي و انگيزهاي براي ادامه كار نخواهيم داشت. براي مثال ناداوري و اشتباهات در داوري مشكل همه ورزشها است. بهخصوص در ورزشهايي كه نياز به قضاوت داوران ميباشد. زيرا در ورزشهايي نظير وزنهبرداري، يا ورزشكار وزنه را بالاي سر ميبرد و يا نميتواند. درهر حال قضاوت چندان پيچيده نبوده و اعمال نفوذ نيز كمتر خواهد بود. مشكل داوري يك مشكل هميشگي در ورزشهاي رزمي است كه بايد به آن توجه شود. اما راه حل آن در اختيار ورزشكاران نيست! نبايد به اين دليل كه داوري اشكال دارد، ورزش را كنار گذاشت!
شكل زندگي ما بيش از هر چيز، بسته به اين است كه چگونه با مشكلات خود كنار بيائيم. افراد موفق، معمولاٌ مشكلات را امري گذرا ميبينند، در حاليكه اشخاص شكست خورده، كوچكترين مشكل را، امري هميشگي ميپندارند. اگر چنين فكر كنيم، اولين قدم را برداشتهايم تا در دامي كه روانشناسان آن را (ناتواني آموخته) مينامند بيفتيم.
افراد خوشبين، از شكستهاي خود درس ميگيرند و طرز فكر خود را صلاح ميكنند. افراد بدبين، شكستها را به ذات خويشتن نسبت ميدهند و تصور ميكنند كه شكست، جزو خصوصيات ذاتي آنها است. بنابراين آن را پذيرفته و با شكست زندگي ميكنند.