حرم مطهر حضرت معصومه(س)

  

 

امام صادق(ع) فرمودند: «آگاه باشيد كه حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است» (بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦)

شهر مقدس قم منور به حضور کريمه اهل بيت بووده و به اين ميزباني خود افتخار مي‌کند. نام مبارک ايشان فاطمه مي‌باشد و لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود: «هركس خواهرم معصومه را در قم زيارت كند، مانند كسي است كه مرا زيارت كرده است.» اين لقب، كه از سوي امام معصوم به اين بانوي بزرگوار داده شده، گوياي جايگاه والاي ايشان است.

مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشي نجفي، پدر بزرگوار آيت‌اللّه سيد شهاب‌الدين مرعشي(ره) بسيار علاقه‌مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره, فاطمه زهرا(س) را به‌دست آورد. ختم مجرّبي انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت امام صادق(ع) مشرّف شد. امام به ايشان فرمودند: «عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْلِ الْبَْيتِ.» يعني به سراغ كريمه اهل بيت برو. ايشان به گمان اين‌كه منظور امام(ع) حضرت زهرا(س) است، عرض كرد: «قربانت گردم، من اين ختم قرآن را براي دانستن محل دقيق قبر شريف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زيارتش مشرّف شوم.» امام فرمودند: «منظور من، قبر شريف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود: «به دليل مصالحي خداوند مي‌خواهد محل قبر شريف حضرت زهرا(س) پنهان بماند; از اين رو قبر حضرت معصومه(س) را تجلّي‌گاه قبر شريف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتي براي آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه(س) داده است.

مرحوم مرعشي نجفي هنگامي كه از خواب برخاست، رخت سفر بسته و همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زيارت كريمه اهل بيت ترك كرده و رهسپار ايران شد. ايشان و فرزند برومندشان تا آخر عمر در جوار حضرت معصومه(س) زندگي کردند و منشأ خيرات و برکات زيادي بودند. (كريمه اهل بيت، ص ٣٢)

آيت‌اللّه مرعشي نجفي بيش از 40 سال اولين کسي بودند که به‌محض باز شدن درب‌هاي حرم مطهر, زائر مرقد مطهر حضرت معصومه(س) بودند.

 

چادرهاي مسافرين و زوار حرم در يکي از شب‌هاي تابستان 86

 

آدرس سايت حرم www.masoumeh.com

مسجد مقدس جمکران

 

 

دستور ساختن مسجد مقدس جمکران توسط حضرت ولي عصر (عج) در 1053 سال پيش (شب سه شنبه، 17 رمضان 373 ه.ق) به شيخ حسن بن مثله جمكراني داده شده است. اين مكان مقدس، تحت توجهات خاصه حضرت بقيه الله الاعظم (ارواحنا فداه) قرار دارد و آن حضرت از شيعيان‌شان خواسته‌اند كه به اين مكان مقدس روي آورند، چرا كه اين مكان، داراي زمين شريفي است و حق تعالي آن را از زمين‌هاي ديگر برگزيده است.

برخي جمکران را همان ورجمکرد (محل حکومت جمشيد پادشاه ايراني ) مي دانند که دوران حکومتش به عصر طلايي ايران مشهور است، مشهور است که بناي اول جمکران را او نهاده و قلعه‌اي در آن بنا کرده است. هم اکنون بقاياي قلعه‌اي در در روستاي جمکران ديده مي‌شود که مختصات آن55*55 متر و قطر ديواره آن در پايه تا 4 متر است. در حديثي از حضرت علي(ع) به اين قلعه اشاره شده است.

بنابر تحقيقات يک نشريه آلماني خورآباد و جمکران دو محل سکونت دوره پيش از تاريخ در کناره غربي فلات مرکزي ايران است. همچنين آثار فراواني از تمدن‌هاي 4 الي 5 هزار ساله در منطقه جمکران بدست آمده است.

آدرس سايت جمکران www.jamkaran.info

چند نكته درباره نگرش مثبت

·         در دوراني كه مشغول بازسازي ذهني خود هستيد نسبت به گفتار و كردار خود مراقبت بيشتري داشته باشيد. هر كلمه يا عبارت ،حامل بار مثبت يا منفي است كه خودتان نيز آن را تشخيص مي‌دهيد.

·         از كلمات، عبارات و جملاتي استفاده كنيد كه حامل بار مثبت هستند. حتي اهداف خود را نيز با عبارات مثبت مشخص كنيد.

·         عادت كنيد دوربين‌هاي در زندگي خود نصب كنيد كه بهترين زاويه ديد را داشته باشند.

·         در معاشرت‌ها و انتخاب دوستان خود دقت كنيد.

·         از عبارات و كلمات تاكيدي مثبت استفاده كنيد و روزانه چندين مرتبه آن را تكرار نماييد.

·         فقط آن چيزي را كنترل كنيد كه از جانب شما قابل كنترل است و اجازه دهيد ساير امور در مسير خود حركت كنند. فقط به مسائلي بپردازيد كه در «حلقه نفوذ» شما قرار دارند. مشكلاتي كه در «حلقه نگراني» قرار دارند و ما نفوذي روي آنها نداريم، تنها بر غصه‌هاي ما افزوده و روحيه ما را ناتوان‌تر مي‌كنند. (شاید یه روز درباره حلقه نفوذ و حلقه نگراني مطلب بنویسم)

نگذاريد نگراني‌هاي بي‌مورد و مشكلاتي كه حلّ آنها از حوزه عمل شما خارج هستند، عمرتان را تباه كنند.

احاديث ناب

معلم بزرگ بشريت, خاتم رسولان, محمد مصطفي که سلام و صلوات خداوند و بندگان پاکيزه‌اش بر او خاندان مطهرش باد, مي‌فرمايند:

 

دانشمندي‌ كه‌ از علمش‌ سود برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است‌.

بحارالانوار، ج‌ 75، ص‌ 173

 

هر كس‌ با خانواده‌اش‌ خوشرفتار باشد، بر عمرش‌ افزوده‌ مي‌گردد.

بحارالانوار، ج‌ 75، ص‌ 175

 

بهترين‌ چيزي‌ را كه‌ دوست‌ داريد درباره‌ شما بگويند، درباره‌ مردم‌ بگوييد.

بحارالانوار، ج‌ 65، ص‌ 152

 

غيبت‌ آن‌ است‌ كه‌ درباره‌ ديگران‌ چيزي‌ را بگويي‌ كه‌ خداوند آن را پوشيده‌ و مستور داشته‌ است‌.

و بهتان‌ آن‌ است‌ كه‌ عيبي‌ را كه‌ در ديگري نيست‌، به‌ او ببندي‌.

بحارالانوار، ج‌ 75، ص‌ 178

منفي‌باف‌ها

منفي‌ها همه‌جا هستند. بعضي‌ها علي‌رغم اين‌كه شما را در چاه مي‌اندازند، نيت بدي ندارند. مابقي هم افراد حسودي هستند كه نه‌تنها براي بهبود وضع خود تلاش نمي‌كنند، بلكه ظرفيت ديدن پيشرفت ديگران را هم ندارند. آنها دوست دارند زمين خوردن شما را ببينند، نه بلند شدن‌تان را.

«س.ا» يكي از دانش‌آموزان خوبی بود كه حتي موفق به گرفتن ديپلم خود هم نشد، اما وقتي فهميد «م.ر» كه او را تشويق به ترك تحصيل و بي‌ارزش بودن درس خواندن براي دختران مي‌كرد، در يكي از بهترين مدارس غيرانتفاعي درس خوانده و الان هم بي‌سروصدا دانشگاه مي‌رود، بسيار افسرده و گوشه‌گير شده است.

كساني كه براي‌تان آيه يأس مي‌خوانند، خودشان هميشه افراد ناموفقي بوده‌اند. آنها از لحاظ كارايي بسيار معمولي و يا در سطح پايين هستند. نظرات آنها مانند سم است. در برابر مردمي كه مي‌خواهند به شما به‌قبولانند كه ناتوان هستيد، موضع دفاعي بگيريد. نصيحت‌هاي منفي آنان، تنها رجزخواني‌هايي است كه در واقع موفقيت شما را اثبات مي‌كنند. اجازه ندهيد منفي‌باف‌ها نقشه‌اي كه براي كسب موفقيت داريد، نابود كنند.

منفي‌ها همه جا حضور دارند و به‌نظر مي‌رسد از بي‌اثر كردن اقدامات مثبت ديگران، خوشحال مي‌شوند. آنها می‌خواهند همه را مثل خودشان بکنند تا کسی بالاتر از آنها نباشد که برای‌شان موجب سرکوفت شود.

دوستان و نزديكان خود را از ميان افراد ناجوربين و منفي‌نگر انتخاب نكنيد. اين افراد براي مشورت در امور مهم مناسب نيستند، زيرا امواج فكري آنها شما را هم سياه مي‌كند. اگر با آدم‌هاي تنگ‌نظر دوست شويد، كم‌كم خودتان هم به يك آدم تنگ‌نظر مبدل مي‌شويد. با افراد بلندنظر و بزرگ‌منش كه به مسائل مثبت علاقه دارند، معاشرت كنيد.

 

مَن صَحِبَ جاهلاً نَقَصَ مِن عَقله.

هر که يار و همراه جاهل گردد، از عقلش کاسته شود. (مولا علي(ع))

توطئه غيرعمد

چندي پيش در روزنامه مطلبي را خواندم كه برايم جالب بود. نوشته بود كه هم‌صحبتي دختران با هم، تأثير زيادي در افسرگي و مشكلات روحي و رواني آنها دارد! اين تيتر ابتدا مرا شوكه كرد، چون دختران جوان نياز عميقي به هم‌صحبت، خصوصاً با گروه‌هاي هم‌سال خود دارند. اما با اندكي تفحص متوجه شدم كه واقعاً به نكته مهمي اشاره كرده است.

زيرا ذهن هر فردي بي‌چون‌وچرا برنامه‌ريزي مي‌شود. مادران، پدران، معلمان، دوستان و افرادي كه در زندگي هر فرد نفوذ دارند، طراحان و برنامه‌ريزان ذهن ناخودآگاه او هستند. آنان متأسفانه بدون توجه به تأثيرات زيان‌بخش و بار القايي منفي‌بافي‌ها خود، ذهن ديگران را با اطلاعات ناهنجار و برنامه‌نويسي‌هاي منفي پر مي‌كنند.

موارد بسياري پيش آمده كه گروه دوستان، شاگرد خوبي را از درس و كلاس دل‌زده كرده‌اند! و يا با منفي‌بافي‌های ناخواسته و نااميدي‌هاي خود انگيزه تمرين و پيشرفت را از قهرمانان به‌نام گرفته‌اند! يا حتي بسياري از دختران تحت تأثير اين‌گونه ياوه‌گويي‌ها از تشكيل زندگي و ازدواج وحشت دارند!

«ن.ب» از بچه‌هاي مطرح استان و بسيار فعال بود. اما مدتي است كه ديگر به‌طور جدي در كلاس حاضر نمي‌شود و حتي در تمرينات تيم و مسابقات هم شركت نمي‌كند، وقتي با او صحبت كردم، متوجه شدم كه عامل اصلي بي‌انگيزگي او، دوستاني هستند كه دور وبر او را گرفته و به عناوين مختلف وقتش را پر مي‌كنند. حالا او هم كه روزي الگوي ديگران بود، به بقيه مي‌گويد: «ول كن بابا، اين همه مدال آورديم به چه دردي خورد؟ خسته شدم! مي‌خوام شاد باشم!»

آنها اغلب در جمع‌هاي خودماني ساعت‌ها مي‌نشينند و از اين و آن غيبت مي‌كنند و دست آخر با تخريب روحي و رواني يكديگر ناخواسته موجب افسردگي، ناراحتي اعصاب و نااميدي هم مي‌شوند.

 

مولاي متقيان، حصرت علي(ع) مي‌فرمايند:

زبان درنده‌اي است كه اگر رها شود همه را مي‌درد.

دعای بی خوابی

بار ديگر وبلاگ‌مان را با حديثي گرانبها از وجود مقدس خاتم رسولان معطر می‌کنيم. دعاي بي‌خوابي در حديثي زيبا از رسول اكرم(ص) به‌شرح زیر آمده است:

 

اَلهُمَّ غارَتِ النُجُومُ وَ هَدَأتَ العُيونُ. وَ أَنتَ حَيُّ القَيومُ. يا حَيُّ يا قَيوم، أَنِم عيني وَ أهدِي لَيلي.

خدايا ستاره‌ها به غروب خود نزديك شده‌اند و چشم‌ها آرام گرفتند و تو زنده و پايداري.

اي زندة پايدار، چشمم را با خواب قرين ساز و شبم را با آرامش توأم فرما.

خواب خوب و رشد استخوان

دانشمندان در يك تحقيق علمي با نصب حسگرهايي بر روي استخوان پاي چند بره كه در سن رشد بودند، به اين نتيجه رسيدند كه بيش‌از 90 درصد رشد استخوان‌ها در زمان استراحت شبانه انجام مي‌شود. جالب‌تر آن‌كه اين رشد كه فقط در زمان استراحت وجود داشته است و هيچ رشدي در زمان حركت و جست‌وخيز آنها گزارش نشده است! محققان عقيده دارند كه در زمان ايستادن و حركت، فشار ناشي از وزن بدن بر روي بخش غضروفي استخوان‌ها، از رشد آنها جلوگيري كرده و تنها در زماني كه فرد در حال استراحت است، با كاهش فشار روي غضروف‌ها و ترشح هورمون رشد در هنگام خواب عميق، استخوان‌ها فرصت رشد پيدا مي‌كنند. بنابراين پس‌از فعاليت جسمي روزانه، داشتن يك خواب عميق شبانه، بيش‌از هر چيزي در رشد توده استخواني و افزايش قد مؤثر است. (ماهنامه دانشمند، ج 499، ارديبهشت 1383، ص 86)

ناك‌دانی

اگر ضربه موثري به مبارزي اصابت كند و داراي شرايط يک ضربه مؤثر باشد، سرداور مسابقه را قطع و شروع به شمارش مي‌نمايد. اگر مبارز پيش از شماره 8 آمادگي خود را براي ادامه مسابقه اعلام نمود، سرداور يك امتياز اضافي (جايزه) به حريف او مي‌دهد. اما اگر مبارز توان ادامه مسابقه را نداشت، سرداور شمارش را تا 10 ادامه داده و حريفش را برنده اعلام مي‌كند.

اعلام آمادگي با ايستادن و گارد گرفتن مشخص مي‌شود، البته بهتر است براي تشخيص بهتر داور كيهاپ نيز كشيده شود.

 

عسل و گردو چربي خون را پايين مي‌آورند

عسل و ميوه‌هاي مغزدار مثل گردو، فندق و پسته باعث کاهش کلسترول خون مي‌شوند. افرادي که تصميم دارند کلسترول خود را کاهش دهند بايد عسل، بادام، پسته و فندق را هم به ميوه‌ها و سبزي‌هاي رژيمي خود اضافه کنند. تحقيقات نشان داده که عسل حاوي مقادير زيادي آنتي‌اکسيدان است و مانند اسفناج، سيب، پرتقال و توت‌فرنگي مي‌تواند با راديکال‌هاي آزاد توليد شده در بدن که به سلول‌ها آسيب مي‌رساند، مبارزه کند.

در يک بررسي، 25 مرد (18 تا 68 ساله) در مدت پنج هفته آزمايش شدند و در اين مدت هر يک از آنها روزانه 4 قاشق غذاخوري عسل که در يک ليوان آب حل شده بود، مي‌خوردند. پس از پايان 5 هفته نشان داده شد که سطح آنتي‌اکسيدان‌ها در خون اين افراد نسبت به پيش بالاتر رفته و ميزان کلسترول آنها پايين‌تر آمده است.

در مطالعه ديگري هم نشان داده شده که مصرف ميوه‌هاي مغزدار مثل بادام با اين که خودشان حاوي چربي هستند، ولي چون چربي آنها از نوع چربي غيراشباع است، باعث کاهش ميزان کلسترول بد يا LDL شده است و در نتيجه خطر بيماري‌هاي قلبي را کاهش مي‌دهد هم عسل، هم بادام و فندق و ... تنها درصورتي که به اندازه و به همراه ساير ميوه‌ها و سبزي‌هاي مصرف شوند، تاثيرگذار خواهند بود. سايت iranmania

خواص نارنگی

نارنگي ميوه‌اي زمستاني و سرشار از ويتامين‌هاي A، B1، B2 و C است. همچنين حاوي پروتئين، چربي، قند و مقادير زيادي كلسيم و فسفر مي‌باشد و به همين دليل در تشكيل استخوان و پيشگيري از پوكي استخوان مؤثر مي‌باشد. منيزيم نارنگي نيز براي فعاليت عضلاني، دستگاه گوارشي و سيستم عصبي مفيد است.

نارنگي ميوه‌اي است سرد، مفرح قلب، رافع خفقان، كاهنده صفرا و حرارت كبد و معده است. به علت طبع سرد آن، براي افراد بلغمي مزاج كه طبع سرد و تر دارند مناسب نيست. نارنگي در لطيف كردن پوست دست و صورت، بهتر از ساير مركبات عمل مي‌كند و نوع شيرين آن در تسكين اعصاب اثر بيشتري دارد. اگر مي‌خواهيد شب راحت بخوابيد، نارنگي بخوريد.

بذاريد مغزمون راحت باشه

هميشه سعي كرده‌ام از منفي‌گويي و منفي‌بيني خودداري كنم. اما نگرش مثبت به معناي ترك واقع‌بيني هم نيست. بلكه بايد از درون حقايق، نكات مثبتي را كشف كرد تا بتوان از فرصت‌هاي ايجاد شده بهترين بهره را براي موفقيت برد.

نكته‌اي كه امروز مي‌خواهم درباره آن صحبت كنم، مشكل عدم مطالعه در بين ورزش‌كاران و خصوصاً قشر مربي است كه حداقل انتظار مي‌رود با افزايش دانايي و توانايي‌هاي خود، به انتظاراتي كه از آنها مي‌رود، پاسخ داده و در مقام يك مربي, جواب‌گوي نيازهاي كاري خود باشند.

مدت زيادي است كه كتاب‌هاي خود را براي چاپ و نشر آماده كرده‌ام، اما همسرم كه زحمت پيگيري مراحل اداري و انتشاراتي آن را قبول كرده بود، پس از تحقيق و مشورت‌هاي زياد به اين نتيجه رسيد كه بازار كتاب و خصوصاً كتاب‌هاي ورزشي رونق چنداني ندارد. و پس از چند ميليون هزينه و صرف وقت و انرژي زياد، مهم‌ترين مشكل‌مان توزيع و پخش آنها خواهد بود، آن هم با چك‌هاي مدت‌داري كه با اين قانون چك، معلوم هم نيست وصول شوند؟ (البته غيراز كتاب‌هايي كه انتظار دارند رايگان هديه داده شوند) و اين تازه شروع ماجرا است ...

اخيراً يكي از مربيان گرانقدر استان یعنی آقاي «محمدحسين رباني» كتابي جامعي به نام «تكواندو پومسه» چاپ كرده‌اند كه مطالعه آن را به تمامي ورزشكاران علاقمند به تكواندو و مربيان اين رشته، توصيه مي‌كنم. ايشان با بزرگواري براي تمامي مربيان استان يك نسخه هديه دادند و در مقابل, علاقمند به همكاري و ارائه پيشنهاداتي در جهت بهبود كار خود بودند. اين حداقل بهايي بود كه مي‌شد براي كار باارزش ايشان پرداخت.

با توجه به جمعیت بالای خانواده تکواندو در کشور و وجود اساتید رده بالا به‌خصوص در بین آقایان؛ واقعاً کار علمی, بسیار کم انجام می‌شود و بنابه‌هر دلیل؛ کتب, مجلات و مقالات علمی و کاربردی ناچیزی هم به دست علاقمندان نمی‌رسد. حالا که یک نفر شجاعت حرف‌زدن داشته, نباید با بی‌مهری و حسادت با او برخورد کرد. حتی یکی از مربیان خارج از استان با دان 7 به‌جای حتی یک کلمه «خسته‌نباشی» به ایشان گفته بود «به‌نظر من یه‌جا در فرم‌ها فلان اسم را نباید می‌نوشتی, بهتر بود اسم حرکت رو .... می‌نوشتی. به‌همین خاطر من این کتاب رو به شاگردام نشون ندادم!!!»

من پيشنهاد دادم كه در مسابقات و آزمون‌هاي استان، اثر ايشان معرفي و ارائه گردد و به اين ترتيب، علاوه بر رشد سطح علمي و فني استان، در فروش كتاب‌ها نيز كمك كرده باشيم، اما نتيجه ما را بسيار متأثر كرد! زیرا با جواب‌های غیرمنتظره از کسانی که انتظارش را نداشتیم مواجه شدیم! رده‌هاي پايين نيازي به داشتن كتاب احساس نمي‌كنند و رده‌هاي بالا هم شأن خود را بالاتر از اين چيزها مي‌دانند، حتي از رده‌هاي بالا، ارشدها و مربيان جواب‌هاي زير را مي‌شندیم:

·         استاد كي 2000 تومن مي‌ده به كتاب؟

·         من هروقت لازم داشتم از بچه‌ها قرض مي‌گيرم!

·         استاد ما حتي كتاب‌هاي درسي خودمون رو نمي‌خونيم، تا چه برسه به اينا؟

·         همين‌كه بدن‌مون فعاليت مي‌كنه بسه! استاد بذاريد مغزمون راحت باشه!

·         يكي از مربيان مي‌گفت: تو باشگاه‌مون يكي هست، بعضي وقتا كه سوتي دادم، مي‌رم يواشكي بازش مي‌كنم و اشكالاتم را رفع مي‌كنم.

 

واقعاً از اين‌همه بهانه‌تراشي دلخور شده بودم، همه را جمع كردم و گفتم كه «واقعاً خودتون از اين حرف‌ها خنده‌تون نمي‌گيره؟ شمايي كه هر دفعه به پيتزافروشي مي‌ريد، چندتا از اين هزارتوماني‌ها خرج شكم يا بهتر بگم «خندق بلا» مي‌كنيد، حاضر نيستيد يه پيتزا هم براي مغزتون بخريد؟»

اگرچه تعداد زیادی از اين كتاب فروش رفت. اما اين تجربه براي من حاوي درس‌هاي مهمي بود.

اولين باري كه گزارش دانشکده تربيت‌بدني دانشگاه ميشيگان آمريكا را خواندم كه نوشته بود 90 درصد ورزشكاران «خشك‌مغز» هستند، خيلي به من برخورد! البته در ادامه مقاله توجيهات علمي زيادي براي اين ادعا آورده بودند، اما قبول آنها براي من نياز به تجربيات و بررسي‌هاي بيش‌تري داشت و شايد اين هم يكي از آن تجربيات باشد...

البته اين تجربه منحصر به خانم‌ها نمي‌شود، زيرا آقاي رباني از وجود وضعيت مشابه در باشگاه‌هاي آقايان هم گله‌مند بود و حق هم دارد. سال‌ها زحمت و بي‌خوابي و نوشتن و تايپ و چاپ، بهايش اين‌همه بي‌مهري و كم‌لطفي نيست!

به اين ترتيب واضح است كه فقط كتاب‌هايي مختصر فروش پيدا مي‌كنند كه به‌درد آزمون بخورند و چندتايي اصطلاحات و فرم در آن آمده باشد. آن هم امروزه به‌قدري جزوات مختلف معتبر و نامعتبر در دست شاگردان زياد است كه جا براي كتاب نمي‌ماند!

اين مشكل (يعني عدم مطالعه و استقبال از مطالب جديد) موجب شده است كه آثار، تجربيات و تأليفات اساتيد بزرگ، منتشر نشده و در سينه‌ها مدفون گردد. بي‌دليل نيست كه نشريات و مجلات هم براي زنده ماندن و فروش حداقل، به خبرسازي، تيترهاي جنجالي و حاشيه‌ها پرداخته و با رويكرد تجاري، خالي از مطالب مفيد و علمي هستند.

توصيه اول من به خودم و ديگران، بهره‌گيري از نشر الكترونيكي و وبلاگ‌نويسي است تا هم حداقل هزينه را داشته باشند و هم مخاطبان خود را به راحتي در سراسر جهان بيابند. زيرا كساني كه علاقمندند, به وبلاگ آمده و ديگر نيازي نيست ما دنبال مشتري براي ارائه آثار خود باشيم.

توصيه دومم هم به افزايش مطالعه و فراگيري دانش و تجربيات ديگران است. زيباترين سخن را پيامبر گرامي اسلام فرمودند كه

 

«اطلبوا العلم من المهد الي الحد»

ز گهواره تا گور دانش بجوي

 

«اطلبوا العلم حتي بالسين»

علم را بياموزيد حتي اگر در چين باشد (دورترين و ناشناخته‌ترين سرزمين‌ها)

از خدا پرسیدم

روزي از روزها, براي تماشاي طلوع خورشيد زودتر از معمول ازخواب بيدار شدم. وه! زيبايي آفرينش خداوند خارج از دايره توصيف بود. همان طور كه نگاه مي‌كردم, خدا را به‌خاطر آفرينش آن همه زيبايي مي‌ستودم. ناگهان در آن حال, حضور پروردگار را در قلبم احساس كردم.

- از من پرسيد «دلباخته‌ام هستي؟» پاسخ دادم: «بلي، تو صاحب اختيار من هستي.»

- سپس پرسيد: «اگر نقص عضوي داشتي، باز دلباخته‌ام مي‌شدي؟»

از اين سوال مبهوت شدم. نگاهي به دست‌ها، پاها و ساير اعضاي بدنم انداختم و حسرت خوردم كه اگر اين اعضا را نداشتم, چه كارها كه قادر به انجام‌شان نبودم, پاسخ دادم: «خدايا در آن حال, وضعيت دشواري داشتم. اما همچنان دلباخته‌ات مي‌شدم.»

- دوباره خدا سوال كرد: «اگر نابينا بودي, باز پديده‌هاي مخلوق مرا ستايش مي‌كردي؟» چگونه مي‌توانستم چيزي را بدون ديدن تحسين كنم؟! ناگهان به ياد هزاران نابينايي افتادم كه در سرتاسر جهان خدا را دوست دارند و مخلوقاتش را تحسين مي‌كنند. سپس به خدا گفتم: «تصورش برايم دشوار است, اما هم‌چنان دلباخته‌ات مي‌شدم.»

- خدا پرسيد: «اگر ناشنوا بودي, آيا باز هم به كلامم گوش مي‌سپردي؟» چگونه مي‌توانستم كر باشم و سخن‌ها را بشنوم؟ دريافتم كه شنيدن كلام حق الزاما با گوش جسم نيست بلكه با گوش جان, صورت مي‌پذيرد. پاسخ گفتم: «بسيار دشوار است, اما هم‌چنان به كلام تو گوش مي‌سپردم.»

- سپس خدا سوال كرد: «اگر لال بودي, باز ذكر مرا بر زبان جاري مي‌ساختي؟» چگونه مي‌توانستم بدون امكان صحبت‌كردن, نام خدا را ذكر گويم؟ در آن حال بر من روشن شد كه ذكر خدا با حضور قلب و جان صورت مي‌گيرد و عبادت خداوند هميشه با صوت و صدا نيست. بايد خدا را با حضور قلب و انديشه‌مان بخوانيم. پاسخ گفتم: «اگر چه نبودن صوت و صدا دشوار بود، اما خدايا هم‌چنان ذكر تو را مي‌گفتم.»

- خدا از من پرسيد: «آيا حقيقتاً مرا دوست داري؟» با شجاعت و در كمال اراده و اعتقاد پاسخ گفتم: «بله تو را دوست دارم كه حقيقت مطلقي و يگانه و احد.» با خود انديشيدم که «پاسخي مناسبی دادم».

- اما ... خدا پرسيد: «پس چرا گناه مي‌كني؟» پاسخ گفتم: «چون انسانم و از خطا بري نيستم!» خدا گفت: «پس چرا در هنگام راحتي و آسايش از من دور و دورتر مي‌شوي, اما در هنگامه مشكلات به سراغ من مي‌آيي؟» هيچ پاسخي نداشتم كه بگويم. تنها پاسخم اشك بود.

- خدا ادامه داد: «پس چرا فقط در خلوتگاه مرا مي‌ستايي؟ و تنها در لحظات نيايش مرا مي‌جويي؟ چرا خودخواهانه از من حاجت مي‌طلبي؟ و چون طلبكاران از من خواسته‌هايت را مي‌خواهي؟» تنها پاسخم باران اشك بود كه پهناي صورتم را مي‌پوشاند.

- سپس گفت: «‌چرا از من شرمساري؟‌ چرا حس تعلق را در خود نمي‌گستراني؟ چرا در اوج گرفتاري نزد ديگران عاجزانه گريه مي‌كني؟ در حالي كه من آماده‌ي پذيرش تو هستم؟ چرا در زماني كه براي نماز و عبادت معين ساخته‌ام, عذر و بهانه مي‌تراشي؟» سعي كردم پاسخي بگويم اما جوابي براي گفتن نداشتم.

- «زندگي بزرگترين موهبت من به بندگان است. اين موهبت را تباه نكنيد! به شما تفكر اعطا كردم كه مرا بجوييد و بشناسيد و بپرستيد, اما شما بندگان, هم‌چنان از آن روي گردانيد! با شما صحبت كردم اما گوش نداديد! كلام وحی را بر شما آشكار ساختم, اما از گنج پرگوهر آن بهره‌اي نبرديد! درهاي رحمتم را به شما نشان دادم, اما چشم‌هاي‌تان قادر به ديدن آن نبود! پيامبراني براي‌تان فرستادم, اما شما بدون توجه آنها را از خود رانديد! نيازها و حاجت‌هاي شما را شنيدم و به يكايك آنها پاسخ گفتم, اما به در خانه ديگران رفتيد! آيا به راستي مرا دوست داريد؟»

توان پاسخ نداشتم. چگونه مي‌توانستم پاسخ دهم؟! بي‌اندازه شرمسار شده بودم. ديگر هيچ عذري نداشتم. چه مي‌توانستم بگويم؟! در حالي كه با تمام وجودم گريه مي‌كردم و اشك صورتم را پوشانده بود، گفتم: «بارالها مرا ببخش، از توطلب عفو دارم من بنده‌ي قدرناشناس و خطاكار تو هستم.»

- پرسيدم: «خدايا با اين همه خطا چرا باز مرا مي‌بخشي و دوستم مي‌داري؟» خدا گفت: «چون تو مخلوقم هستي, پس هيچ گاه تو را رها نمي‌كنم. هنگامي كه تو گريه مي‌كني, به تو رحم مي‌كنم و رنج‌هايت را درك مي‌كنم. وقتي كه شاد و مسرور هستي, وجد تو را مي‌فهمم. وقتي افسرده مي‌شوي, به تو دلگرمي مي‌دهم. وقتي خسته هستي, كمكت مي‌كنم. بدان كه تا آخرين روز حياتت با تو هستم و دوستت دارم. نحن اقرب الیک من حبل الورید»

هيچ‌گاه آن چنان جانكاه گريه نكرده بودم و دلم مملو از غم نشده بود، اما چگونه بود كه يك مرتبه آن‌قدر آرام شدم و آرامش يافتم؟ چگونه مي‌توانستم از خداوند آن‌قدر غافل باشم؟

- از خدا پرسيدم: «چقدر مرا دوست داري؟» خدا فرمود: «به آن ميزان كه خارج از ادارك توست.» و آنجا بود كه خدا را با تمام وجود ستايش كردم و ثنا گفتم.

استغفرالله من جميع الذنوب و اسئله توبه