ماساژ درماني

روش‌های سنتی ماساژ مانند شياتسو (Shiatsu) و جا انداختن ستون مهره‌ها و استخوان‌های در رفته با دست، اثرات درمانی زيادي دارد. در اين روش‌ها نوعی از انرژی آزاد می‌شود که حتی می‌تواند دردهای مزمن را از بين ببرد و درمان کند.

درمان توسط دست به منظور کاهش درد، ريشه ديرينه‌اي دارد و از زمان‌های بسيار قديم انجام می‌شده است. بر اين اساس روش شياتسو (يا فشار انگشت) به تکنيک‌های ماساژ چينی‌ها و ژاپنی‌ها در قرن‌های خيلی دور بر می‌گردد. در روش شياتسو، شخص درمان‌گر با فشار نرم ولی آشکار شست يا برآمدگی کف دست خود بر روی خطوط انرژی فرد بيمار که در زبان ژاپنی "کی" (ki) ناميده می‌شود، به درمان مي‌پردازد. اين خطوط انرژی طبق آموزش‌های روش شياتسو و نيز طب سوزنی، از تمام بدن عبور می‌کنند. روش شياتسو برای به دست آوردن سلامتی و تمدد اعصاب و همچنين برای تحريک نيروهای خود درمانی، تقريبا برای همه مناسب است. علاوه بر اين، شياتسو براي دردهايی مثل کشيدگی عضلات، درد مفاصل، مشکلات گوارشی و ميگرن اثرات درمانی دارد.

روش‌های سنتی ديگر مانند جا انداختن ستون مهره‌ها و استخوان‌های در رفته با دست، در کشورهای مغرب زمين امروزی توسط کليساهای کاتوليک ايجاد شده است. در همين رابطه يک تاجر مواد خوراکی آمريکايی به نام ديويد پالمر در سال 1895، همکاران خود را با تماس‌های مخصوص دست در ناحيه ستون فقرات، درمان کرد. همين تجربه، باعث تاسيس مدرسه‌ای به همين منظور شد. تقريبا 20 سال قبل از آن دکتری به نام آندره تيلور، مدرسه استخوان درمانی را تاسيس کرد. او به تدريج متوجه اين موضوع در بيمارانش شد که تغييرات جزئی در استخوان‌ها، مفاصل يا عضلات، کل اندام‌ها را می‌توانند تحت تاثير قرار دهند. او متقاعد شده بود که نيروهای خود درمانی متناسبی در بدن وجود دارد که چنين اختلالاتی را تنظيم می‌کند. اگر اين نيروهای خود درمانی در بدن ديگر به وظيفه خود عمل نکنند، کافی است که تحريک کوچکی از بيرون به بدن داده شود. بنابراين، استخوان درمانی، اختلالات اندام‌های حرکتی را با اثر نرم فشار دست بر طرف می‌کند.

امروزه، طب مكمل هم درمان جا انداختن استخوان را در بر مي‌گيرد که شکلی خاص از فيزيوتراپی است و هم شامل تکنيک‌های آزمايشی مخصوص پزشکی و آناليز دقيق درد مي‌شود. به كمك طب مكمل می‌توان علائم مختلف بيماری را مانند سردرد، درد مفاصل و حتی اختلالات بينايی، شنوايی و تمرکزی را مورد درمان و معالجه قرار داد.

ولفرام زايدل، رئيس بخش طب مكمل در يکی از بيمارستان‌های آلمان می‌گويد: «بسياری از بيمارانی که دردهای مزمن دارند، با دردهايی رجوع می‌کنند که علت اين دردها کلاً در جای ديگری نهفته است، مثلا اختلالات عملکردی در عضلات يا ستون مهره‌ها» اغلب اوقات، عملکرد درد مستقل است و در جاهای ديگری غير از جای اوليه خود بروز می‌کند.

سيستم عضلانی نسبت به تحريک درد واکنش نشان می‌دهد. بر همين اساس، نوعي انرژی حاصل می‌شود که حس‌کننده‌های ديگر درد به آن عکس‌العمل نشان می‌دهند. اين حس‌کننده‌ها علائم درد را به مغز ارسال می‌کنند. سپس درد بيشتر شده يا در نقاط ديگری پديدار می‌شود. طبق گفته زايدل، مهم‌تر از همه اين است که قبل از درمان، آناليز درد انجام شود. در يک نشست تخصصی نيز، درباره نقش سلسله اعصاب که بين ستون‌فقرات و مغز و همچنين مو، عضلات و مفاصل قرار دارند، به طور مختصری صحبت و بحث شد. در اين نواحی، سلول‌های عصبی وجود دارند که دريافت و درک درد را تشديد می‌کنند، مانند دريافت‌هايی که اثر کاهنده بر روی درد دارند. قسمت عمده‌ای از حفاظت در برابر بيماری در خود بدن وجود دارد؛ فقط بايد شخص آنها را در خود بيدار کند. طب مكمل بر روی اعصاب داخلی تغيير درد اثر می‌گذارند. در غير اين صورت، از بين رفتن ناگهانی احساس کَری، غلغلک و درد پس از يک دوره درمانی قابل توصيف نيست.

به كمك طب مكمل درد شناخته می‌شود و سپس به بدن کمک می‌شود که درد را شناسايی و سيستم کاهش درد را فعال کند. با وارد آوردن يك فشار نرم که می‌تواند شدت و ضعف داشته باشد، تحريک حرکتی کوتاهی انجام می‌پذيرد، به مفاصل و بافت‌های پيوندی تحرک داده می‌شود و از طريق فعال کردن عضلات، انرژی آزاد می‌شود. اين تحريک آشکار، 3 سيستم را فعال می‌كند که بدن را قادر می‌سازد مواد کاهنده درد را خارج کند. بنابراين، بافت‌های عصبی پس از ماساژ، حرکت درمانی و تکنيک‌های استخوان درمانی، به صورت ضد درد فعال می‌شوند. طب سوزنی، تحريک با سرما و تمرينات دراز مدت، باعث دفع و بيرون ريختن مواد شبه مخدر از بدن مي‌شوند. نوع ديگري از سلسله اعصاب ميانی که ماده کاهنده دارد، سروتونين، آزاد می‌کند و با تماس ساده و معمولی فعال می‌شود.

تاثير بر روی گروه سوم سلسله اعصاب کاهنده درد را نمی‌توان دست کم گرفت. رنج بردن از استرس‌های روانی، تاثير فاجعه‌آميزی بر روی قسمت‌های کاهنده درد در بدن می‌گذارد. از اين رو، درمان جامع و کامل بايد شغل و خانواده فرد را نيز در برگيرد. به همين دليل است که ارتوپدها با روان‌شناسان در اين رابطه مشترکاً فعاليت می‌کنند.

حكايتي جالب از داستان‌هاي شگفت

شهيد محراب، آيت‌ا... دستغيب در كتاب «داستان‌هاي شگفت» حكايتي عجيب از شيخ بهائي نقل مي‌كند كه مفهومي عميق و تكان‌دهنده دارد:

عابدي در كوه لبنان بُد مقيم
روي دل، از غير حق برتافته
روزها مي‌بود مشغول صيام*
نصف آن شامش بُدي، نصفي سحور*
بر همين منوال حالش مي‌گذشت

از قضا يك شب نآمد آن رغيف*
كرد مغرب را اداء، وآنگه عشا
بس كه بود از بهر قوتش اضطراب
صبح چون شد، زآن مقام دلپذير
بود يك قَريه، به‌قرب آن جَبَل*

عابد آمد بر در گبر* ايستاد
عابد آن نان بستد و شكرش بگفت
كر آهنگ مقام خود، دلير

در سراي گبر بُد گرگين سگي
پيش او، گر خط پرگاري كشي
بر زبان، گر بگذرد لفظ خَبَر

كلب* در دنبال عابد پو گرفت
زان دو نان عابد يكي پيشش فكند
سگ بخورد آن نان و از پي آمدش
عابد آن نان دگر، دادش به آن
كلب آن نان دگر را هم خورَد
هم‌چو سايه از پي او مي‌دويد

گفت عابد، چون بديد اين ماجرا
صاحبت غير از دو نان چيزي نداد
ديگرم از پي دويدن بهر چيست؟

سگ به‌نطق آمد، كه اي صاحب كمال
هست، از وقتي كه من بودم صغير*
گوسفندش را شباني مي‌كنم
كه به‌من از لطف ناني مي‌دهد
گاه از يادش رود اطعام من
روزگاري بگذرد كاين ناتوان
گاه باشد كه اين گبر كهن
چون بَرِ درگاه او پرورده‌ام
هست كارم بر درِ اين پيرِ گبر


تو كه نآمد يك شبي، ناني  به دست
از در رزاق رو برتافتي
بهر ناني دوست را بگذاشتي

خود بده انصاف، اي مرد گزين*
مرد عابد زين سخن مدهوش شد

اي سگ نفس «بهائي»، ياد گير
بر تو گر از صبر، نگشايد دري

 

در بن غاري، چو اصحاب رقيم*
گنج عزت را، ز عزلت يافته
تكه ناني مي‌رسيدش وقت شام
وز قناعت، داشت در دل صد سرور
نآمدي از كوه، هرگز سوي دشت

شد ز جوع، آن پارسا زار و نحيف
دل پر از وسواس، در فكر غذا
نه عبادت كرد عابد شب، نه خواب
بَهر قوتي، آمد آن عابد به‌زير
اهل آن قريه، همه گبر و دغل

گبر او را، يك دو نان جو بداد
وز وصول طعمه‌اش خاطر شكفت
تا كند افطار بر خَبز شعير*

مانده از جوع*، استخواني و رگي
شكل نان بيند، بميرد از خوشي
خَبز پندارد، رود هوشش ز سر

از پي او رفت و رخت او گرفت
پس روان شد، تا نيايد زو گزند
تا مگر بار دگر آزاردش
تا كه باشد از عذابش در امان
پس روان گرديد از دنبال مرد
عف و عف مي‌كردو، رختش مي‌دريد

من سگي چون تو، نديدم بي‌حيا
وان دو نان را بستدي، اي كج نهاد
وين همه رختم دريدن، بهر چيست؟

بي‌حيا من نيستم! چشمي بمال
مَسكنم ويرانه اين گبر پير
خانه‌اش را پاسباني مي‌كنم
گاه مشت استخواني مي‌دهد
وز مجاعت* تلخ گردد كام من
نه ز نان يابد نشان، نه استخوان
نان نيابد بهر خود، تا بهر من!
رو به درگاه دگر، نآورده‌ام
گاه شكر نعمت او، گاه صبر

در بناي صبر تو، آمد شكست
بر در گبري روان بشتافتي
كرده‌اي با دشمن او آشتي

بي‌حياتر كيست؟ من يا تو، ببين
دست خود بر سر زد و بيهوش شد

اين قناعت، از سگ آن گبرِ پير
از سگ گرگين گبر هم كمتري!

كهف

 

روزه

سحر

 

 

غذا

 

 

 

كوه

 

كافر

 

نان جو

 

گرسنگي

 

 

 

سگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كوچك

 

 

گرسنگي

 

 

 

 

 

 

 

 

برگزيده

طب سوزنی

مصاحبه با دكتر «ايرج روئين دژ» انستزيولوژيست و رئيس انجمن طب سوزني در ايران.

 

نخستين كسي كه از غرب به چين رفت و طب چيني را به طور كامل آموخت، «سوليه دوموران»، ديپلمات فرانسوي بود كه در سن ۲۰ سالگي در سال ۱۸۹۸ به چين اعزام شد. در اين موقع همهگيري وبا در ايالت «يونان-فو» ظاهر شده بود و او با كمال حيرت مشاهده كرد كه در بيمارستانها بيماران به طريقه طب سوزني بهتر از درمان با داروهاي متداول آن زمان بهبود مييابند. اين طريقه درمان سخت مورد توجه وي واقع شد و «سوليه دوموران» مشغول مطالعه در اين زمينه شد و بالاخره رسماً مشغول كارآموزي در اين رشته شد. به طوري كه در سال ۱۹۰۸ ديپلم ابريشم داير بر لياقت و كفايت او در طب سوزي و سنتي چين به وسيله صد نفر از آكادميسين هاي چين امضا و به او تقديم شد.

«سوليه دوموران» پس از ۲۰ سال اقامت در چين به فرانسه بازگشت. اولين كار او در بيمارستان «سنت آنتوان» بوده كه در مورد درمان بيمار مبتلا به فلج نصف بدن طريقه طب سوزني را به كار برد. بيمار زني بود كه از چند سال قبل مبتلا به فلج نيمه بدن شده بود. «سوليه» در سه نوبت سوزنكاري، اندام فلج او را كه سالها بيحركت مانده بود به كار انداخت. سپس در بيمارستان «بيشا» و ساير بيمارستانها با روش طب سوزني به درمان بيماران پرداخت. همزمان به ترجمه آثار چيني اشتغال داشت و در سال ۱۹۲۸ كتاب تشخيص بيمار يها به وسيله نبض چيني و در ۱۹۳۴ كتاب «خلاصهاي از طب سوزني» را انتشار داد.

كار سوليه در سال‌هاي آخر زندگي او از طرف پزشكان مغرض و مقامات رسمي، غيرقانوني اعلام شد و به اين ترتيب سوليه خانه‌نشين شد. در اين زمان دولت آمريكا به او پيشنهاد كرد كه تصدي كرسي طب سوزني را در يكي از دانشگاه‌هاي آمريكا به عهده بگيرد. ولي او اين پيشنهاد را نپذيرفت و حاضر به ترك زادگاه خود نشد. در سال ۱۹۵۰ كميسيون فيزيولوژي، سوليه را به عنوان تنها نامزد فرانسوي جايزه نوبل پيشنهاد كرد.

سوليه در سال ۱۹۵۵ در سن ۷۷ سالگي چشم از جهان فرو بست، ولي به حق مي‌توان او را پايه‌گذار طب سوزني چين در غرب ناميد. پس از وي افراد برجسته ديگري در اروپا، در اين زمينه فعاليت نموده‌اند از جمله «پروفسور نوژيه» در دانشگاه ليون فرانسه كه پايه‌ گذار مكتب طب سوزني گوشي است. دكتر «فول» در آلمان و دكتر «فيليكس من» در انگلستان.

در سال ۱۹۷۵ با سفر نيكسون رئيس جمهور آمريكا به چين و بيماري يكي از خبرنگاران همراه وي كه نياز به عمل جراحي پيدا كرد، پزشكان چيني با روش طب سوزني وي را بي‌هوش يا در واقع بي‌درد كردند و تحت عمل جراحي قرار دادند. مطالب بسيار زيادي در مورد طب سوزني چين در مطبوعات آمريكا منتشر شد و اين مسئله موجب توجه پزشكان آمريكايي به طب چيني شد. از همان زمان پزشكان آمريكايي عازم چين شدند.

در حال حاضر در بيش از ۴۰ دانشكده طب سوزني در آمريكا تدريس مي شود. همچنين در اروپا دانشكده هاي بسياري مشغول تدريس طب چيني هستند. طبق آمار FDA تخمين زده مي شود سالانه بين ۹ تا ۱۲ ميليون نفر در آمريكا ويزيت طب سوزني مي شوند. تعداد متخصصين طب سوزني داراي مجوز كار در آمريكا بين سال هاي ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۸ دو برابر شده و به ۱۰۵۱۲ نفر رسيده است. مشابه اين وضعيت را در كانادا و كشورهاي اروپايي هم به خوبي مي‌توان ديد.

آنچه امروز ما به صورت طب سوزني مدرن مي‌شناسيم، مربوط به ۲۵۰۰ سال پيش است و از آن زمان به بعد، سير تكاملي خود را طي كرده و به همين ترتيب كامل‌تر شد، تا اين‌كه در چين، اين علم در كتابي به نام امپراتوري زرد به عنوان ماخذ مورد استفاده قرار گرفت. اولين كسي كه از غرب به طب سوزني يا به عبارتي طب چيني علاقهمند شد «سوليه» بود كه از طرف دولت فرانسه با سفر خود به چين، به اين علم علاقه‌مند شد و سپس آن را در كشور خود گسترش داد. مرحله دوم عبور طب سوزني از حائل طب غربي، بعد از سفر نيكسون رئيس جمهور آمريكا به چين بود كه تعدادي از همراهان وي، در آنجا با طب سوزني درمان شدند و از آنجا توجه محققان غربي به اين طب جلب شد. تا آنجا كه امروزه دانشكدههاي آمريكا و اروپا طب سوزني و طب گياهي را به عنوان يك رشته تحصيلي تدريس ميكنند.

به خاطر دارم در دوران كودكي افرادي كه كارشان زالو انداختن بود، در كوچههاي آن روز تهران در رفت و آمد بودند و با بانگ بلند، ورود خود را در كوچه به اطلاع اهالي ميرساندند. شخص زالوانداز سوادي نداشت و تنها به صورت سنتي ميدانست كه براي بيماريهاي مختلف زالوها را در چه نقاطي قرار دهد. امروز پس از ۲۵ سال كه از آشنايي من با طب سوزني ميگذرد، ميبينيم كه اين نقاط كاملاً با نقاط طب سوزني چين تطابق داشت. جالب است بدانيد با اينكه زالو انداختن در كشور ما منسوخ شده، ولي در كشورهاي پيشرفته مانند فرانسه، آلمان، روسيه و انگلستان رايج بوده و در حال حاضر انگلستان يكي از صادر كنندگان زالو به ساير كشورها مي‌باشد.

تاريخچه طب سوزني در ايران

تاريخچه طب سوزني به شكل چيني آن در كشور ما مربوط به دهه پنجاه خورشيدي مي‌شود كه يك هيأت چيني به دعوت دولت ايران به كشور ما آمدند و نزديك به يكسال در كرج، رامسر و بيمارستان شهداي تجريش مستقر بودند. پس از آن آقاي دكتر رضوان اوحدي كه متخصص اورولوژي از فرانسه و طب سوزني را در فرانسه آموخته بود به ايران آمد و به همراه آقاي دكتر مهاجر، اولين كتاب طب سوزني را به فارسي تاليف و توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر كردند.

فردي كه به طب سوزني اشتغال دارد، بايد آناتومي بدن و فيزيولوژي آن را به طور كامل بشناسد، و با بيمار ارتباط برقرار كند. نكته اين جا است كه شناخت اين موارد، فطري نيست، بايد از قبل علم آن را آموخت وكاركردهاي هر يك از اندام را به خوبي دانست. اين موضوع خيلي متفاوت از تشخيص در انرژي درماني است كه فردي بنا به انرژي موجود در وجود خود، ديگران را درمان مي كند. در واقع تشخيص درطب سوزني بسيار ظريف است چرا كه هر نوع عدم تعادلي كه بين اندام ها به وجود آمده را با توجه به شناخت كامل اعضا بايد تشخيص داده شده و آنها را به حالت اوليه برگرداند.

سازمان بهداشت جهاني، ۴۳ مورد از بيماري هايي را مطرح كرده كه با طب سوزني، درمان پذير است. ولي مسئله اساسي اين جاست كه بيماران وقتي به متخصص طب سوزني مراجعه مي كنند كه از روش هاي ديگر، به خصوص داروهاي شيميايي نااميد شده اند و از طب سوزني انتظار معجزه دارند، در حالي كه چنين نيست. اگر هر دو در كنار هم باشند، مطمئنا مفيدتر خواهند بود و در واقع آنچه مهم است. اين است كه زمينه طب سوزني در كشور ما، بيشتر به خاطر تسكين دردهاست. به طور مثال: درد ميگرن كه تا به حال به واسطه طب غربي و داروهاي شيميايي درمان نشده است به جرأت ميتوان گفت كه طب سوزني، به عنوان يك طب كل نگر، درد ميگرن را كاهش داده يا حداقل آن را كنترل مي كند. و يا يكي از روشهاي كم خطر و كم ضرر و مفيد براي درمان اعتياد است.

طب سوزني يكي از موثرترين روش هاي ترك اعتياد و مواد مخدر است. زيرا با اين روش اندروفينهايي كه در واقع مورفين و ماده ضد درد طبيعي بدن است و در اثر مصرف مواد مخدر اين مراكز فعاليت خود را از دست مي دهند، مجدداً فعال شده و اندروفين به مقدار كافي در بدن ترشح مي شود و علائم ترك را از بين مي برد و همچنين از طريق كاربرد اين سوزن ها و ترشح سروتوفين كه ماده ضد افسردگي است، سبب برطرف شدن افسردگي و شادابي فرد ترك كننده مي‌شود.

مقدمه‌اي بر طب مكمل

اين مطلب مقدمه‌اي بر طب مكمل است كه بنا به درخواست وبلاگ wat.blogfa.com ارائه مي‌گردد:

طب در دنياي كنوني به دو زير گروه بزرگ تقسيم مي‌شود:

1) طب غربي (كلاسيك)

زماني مبدأ علم پزشكي در شرق بود، ولي به تدريج كه دانش از شرق به غرب منتقل شد و با پيشرفت تكنولوژي و صنعتي كه در غرب اتفاق افتاد، مباني طب دنيا، براساس طب غربي شد. در طب شرقي كه بيشتر حالت سنتي داشت، مبنايش گياهان دارويي بود كه براي درمان استفاده مي‌كردند، ولي با افزايش جمعيت كره زمين و رشد محدود اين نوع گياهان، علم شيمي جايگزين اين نوع داروها شد و با تجزيه مواد موثره گياهان دارويي، سعي بر تهيه صنعتي داروها با استفاده از فرمول‌هاي شيميايي نمود. از آن زمان تلفيق گياهان طبيعي با داروسازي مدرن آغاز شد كه تا به امروز اين ماجرا ادامه دارد. اما مشكل در عوارض داروهاي شيميايي است و اين معضلي است كه همواره پزشكان و بيماران در طب غربي، دست به گريبان آن هستند.

با تجزيه گياهان و مواد طبيعي، خواص آنها نيز از بين خواهد رفت. علم امروزي به سادگي مي‌تواند يك سيب را تجزيه نموده و ميزان مواد معدني و ويتامين‌هاي آن را اندازه‌گيري كند. اما آيا مي‌تواند با تركيب همان مقدار كلسيم، فسفر، پتاسيم، ويتامين‌ها و آب، يك سيب شيرين و رسيده تحويل شما دهد؟ تمام پديده‌هاي طبيعي، به‌جز جسم فيزيكي داراي روح و انرژي حياتي خاص خود هستند. (اين موضوع در پست‌‌هاي بعدي مفصلاً توضيح داده خواهد شد) با تجزيه آنها به اجزاي سازنده، روح و انرژي آنها نيز از بين مي‌رود. درست مانند انساني كه به كربن، هيدروژن، آهن، كلسيم و ساير مواد سازنده بدن، تجزيه شود. يك مشت خاكستر كه هيچ شباهتي به انسان ندارد.

آيا خوردن قرص‌هاي ويتامين، به اندازه خوردن ميوه‌جات حاوي آن ويتامين‌ها، موثر است؟ اين‌گونه داروها به جهت در دسترس بودن در تمامي فصول سال و مناطق، قابليت انبارداري بهتر و امكان نسخه‌نويسي، توليد و استفاده مي‌شوند. ما نبايد با فراموش كردن اين نكات، آنها را جايگرين نعمت‌هاي خدادادي كرده و به مصرف بي‌رويه داروهاي شيميايي (كه تماماً مضر هستند) روي آوريم.

 

2) طب شرقي (مكمل يا كل‌نگر)

پزشكي مکمل عبارت است از كليه روش‌ها و تكنيك‌هائي كه بتوان آنها را در جهت پيشگيري بيماري‌ها و درمان علت بيماري‌ها استفاده كرد. طب مکمل يك نگرش كلي‌گرا، منطقي و اصولي به انسان‌ها و طبيعت دارد كه در جهت پيشبرد سلامتي و بهبود بيماري به تشخيص و درمان بيماري مي‌پردازد. طب شرقي نيز مانند طب غرب شاخه‌هاي زيادي دارد. تعدادي از شاخه‌هاي آن عبارتند از: گياه درماني، انرژي درماني، طبسوزني، هاميوپاتي، مغناطيس درماني، رفلكسولوژي، شفاي كوآنتومي، كايروپراكتيك، موسيقي درماني، آيورودا، حجامت و استئوپاتي.

از ديدگاه علوم مادي‌نگر غربي، انسان محدود به بدن مادي و كالبد جسمي خود مي‌باشد و متشكل از اجزاء و اعضاي مختلفي است كه روابط آنها تنها بر اساس ارتباط‌هاي شيميائي پيچيده‌اي شكل مي‌گيرد كه بقاي كل سيستم را امكان‌پذير مي‌سازد. در حقيقت اين ديدگاه «نيوتوني» بدن را يك جسم جامد مي‌پندارد ولي در طب مكمل، كل موجود زنده در نظر گرفته مي‌شود نه تنها اعضاء و جسم وي, بلكه روح و روان نيز در كنار جسم اهميت داده شده و بررسي و درمان مي‌شوند. در اين طب عقيده بر اين است كه اگر بخواهيم انساني را عضو به عضو مورد معالجه قرار دهيم به‌جاي درمان، او را قطعهقطعه مي‌كنيم، زيرا ابعاد چهارگانه انساني يعني ابعاد فيزيكي، روحي، احساسي و عاطفي، بايد با هم بررسي شود.

در طب كل نگر شرقي، درمان روي كل بدن انجام مي‌گيرد و هر كجا كه لازم باشد، بيمار را به طب جزءنگر كه همان طب غربي و استفاده از داروهاي شيميايي است، ارجاع ميدهد. طب كلنگر لزوم داروهاي شيميايي را به هيچ وجه نفي نميكند، در جايي كه لازم باشد، اين تركيب بايد ايجاد شود. در واقع بسياري از اوقات روش درماني طب كلنگر، توأم با درمان داروهاي شيميايي خواهد بود.

در طب مشرق زمين در كشورهائي مثل ايران، چين و يونان كه قدمت آنها فراتر از تاريخ پزشكي آمريكا و اروپا است, نحوه برخورد و ارزيابي بيماران به همين ترتيب كل‌نگري بوده است و پس از تشخيص علت، درمان‌هاي طبيعي براي مداوا به‌كار برده مي‌شد.