مقدمهاي بر طب مكمل
اين مطلب مقدمهاي بر طب مكمل است كه بنا به درخواست وبلاگ wat.blogfa.com ارائه ميگردد:
طب در دنياي كنوني به دو زير گروه بزرگ تقسيم ميشود:
1) طب غربي (كلاسيك)
زماني مبدأ علم پزشكي در شرق بود، ولي به تدريج كه دانش از شرق به غرب منتقل شد و با پيشرفت تكنولوژي و صنعتي كه در غرب اتفاق افتاد، مباني طب دنيا، براساس طب غربي شد. در طب شرقي كه بيشتر حالت سنتي داشت، مبنايش گياهان دارويي بود كه براي درمان استفاده ميكردند، ولي با افزايش جمعيت كره زمين و رشد محدود اين نوع گياهان، علم شيمي جايگزين اين نوع داروها شد و با تجزيه مواد موثره گياهان دارويي، سعي بر تهيه صنعتي داروها با استفاده از فرمولهاي شيميايي نمود. از آن زمان تلفيق گياهان طبيعي با داروسازي مدرن آغاز شد كه تا به امروز اين ماجرا ادامه دارد. اما مشكل در عوارض داروهاي شيميايي است و اين معضلي است كه همواره پزشكان و بيماران در طب غربي، دست به گريبان آن هستند.
با تجزيه گياهان و مواد طبيعي، خواص آنها نيز از بين خواهد رفت. علم امروزي به سادگي ميتواند يك سيب را تجزيه نموده و ميزان مواد معدني و ويتامينهاي آن را اندازهگيري كند. اما آيا ميتواند با تركيب همان مقدار كلسيم، فسفر، پتاسيم، ويتامينها و آب، يك سيب شيرين و رسيده تحويل شما دهد؟ تمام پديدههاي طبيعي، بهجز جسم فيزيكي داراي روح و انرژي حياتي خاص خود هستند. (اين موضوع در پستهاي بعدي مفصلاً توضيح داده خواهد شد) با تجزيه آنها به اجزاي سازنده، روح و انرژي آنها نيز از بين ميرود. درست مانند انساني كه به كربن، هيدروژن، آهن، كلسيم و ساير مواد سازنده بدن، تجزيه شود. يك مشت خاكستر كه هيچ شباهتي به انسان ندارد.
آيا خوردن قرصهاي ويتامين، به اندازه خوردن ميوهجات حاوي آن ويتامينها، موثر است؟ اينگونه داروها به جهت در دسترس بودن در تمامي فصول سال و مناطق، قابليت انبارداري بهتر و امكان نسخهنويسي، توليد و استفاده ميشوند. ما نبايد با فراموش كردن اين نكات، آنها را جايگرين نعمتهاي خدادادي كرده و به مصرف بيرويه داروهاي شيميايي (كه تماماً مضر هستند) روي آوريم.
2) طب شرقي (مكمل يا كلنگر)
پزشكي مکمل عبارت است از كليه روشها و تكنيكهائي كه بتوان آنها را در جهت پيشگيري بيماريها و درمان علت بيماريها استفاده كرد. طب مکمل يك نگرش كليگرا، منطقي و اصولي به انسانها و طبيعت دارد كه در جهت پيشبرد سلامتي و بهبود بيماري به تشخيص و درمان بيماري ميپردازد. طب شرقي نيز مانند طب غرب شاخههاي زيادي دارد. تعدادي از شاخههاي آن عبارتند از: گياه درماني، انرژي درماني، طبسوزني، هاميوپاتي، مغناطيس درماني، رفلكسولوژي، شفاي كوآنتومي، كايروپراكتيك، موسيقي درماني، آيورودا، حجامت و استئوپاتي.
از ديدگاه علوم مادينگر غربي، انسان محدود به بدن مادي و كالبد جسمي خود ميباشد و متشكل از اجزاء و اعضاي مختلفي است كه روابط آنها تنها بر اساس ارتباطهاي شيميائي پيچيدهاي شكل ميگيرد كه بقاي كل سيستم را امكانپذير ميسازد. در حقيقت اين ديدگاه «نيوتوني» بدن را يك جسم جامد ميپندارد ولي در طب مكمل، كل موجود زنده در نظر گرفته ميشود نه تنها اعضاء و جسم وي, بلكه روح و روان نيز در كنار جسم اهميت داده شده و بررسي و درمان ميشوند. در اين طب عقيده بر اين است كه اگر بخواهيم انساني را عضو به عضو مورد معالجه قرار دهيم بهجاي درمان، او را قطعهقطعه ميكنيم، زيرا ابعاد چهارگانه انساني يعني ابعاد فيزيكي، روحي، احساسي و عاطفي، بايد با هم بررسي شود.
در طب كل نگر شرقي، درمان روي كل بدن انجام ميگيرد و هر كجا كه لازم باشد، بيمار را به طب جزءنگر كه همان طب غربي و استفاده از داروهاي شيميايي است، ارجاع ميدهد. طب كلنگر لزوم داروهاي شيميايي را به هيچ وجه نفي نميكند، در جايي كه لازم باشد، اين تركيب بايد ايجاد شود. در واقع بسياري از اوقات روش درماني طب كلنگر، توأم با درمان داروهاي شيميايي خواهد بود.
در طب مشرق زمين در كشورهائي مثل ايران، چين و يونان كه قدمت آنها فراتر از تاريخ پزشكي آمريكا و اروپا است, نحوه برخورد و ارزيابي بيماران به همين ترتيب كلنگري بوده است و پس از تشخيص علت، درمانهاي طبيعي براي مداوا بهكار برده ميشد.