خنده

تحقيقات نشان مي‌دهد كه خنده و نگرش مثبت به زندگي مي‌تواند شفابخش باشد. خنده نه تنها به تقويت سيستم ايمني بدن بلکه به درمان بيماري‌ها نيز کمک مي‌کند. براي مثال کريستين کليفورد که مبتلا به سرطان سينه بود، از خنده به عنوان آخرين داروي ممکن جهت درمان خود استفاده کرده است. در سال ۱۹۹۴ بود كه بيماري سرطان وي تشخيص داده شد. او و همسرش موضوع بيماري را براي دو پسرشان توضيح دادند و يادآور شدند که مادر آنها بايد تحت درمان قرار گيرد شايد تمام موهاي سرش بريزد. پسر ۱۱ساله آنها گفت: « معرکه است! آن وقت تو شبيه کاپيتان پيکارد در فيلم فضايي Star Trek مي‌شوي. »

کريستين ۴۳ ساله، اهل مينسوتا مي‌گويد، «اولين بار بود که در اين 8 سال مي‌خنديدم. درد من چند دقيقه‌اي از بين رفت و فهميدم که هنوز مي‌توانم بخندم و از آنچه دارم، لذت ببرم.» از آن پس او شروع به نوشتن کتابي تحت عنوان: Not Now … I’m Having a No-Hair Day كرد او در اين كتاب، لحظات شاد و خنده‌دار زندگي خودش را طي دوران مداواي بيماري و بهبودي توضيح داده است. کريستين مي‌گويد: « اگر شوخ طبعي و خنده را فراموش کنيد کار شما تمام است.»

طبق گفته ‍پروفسور ويليام فراي، استاد روانپزشکي دانشگاه استنفورد، خنده ماهيچه‌هاي شکم، قفسه سينه، شانه‌ها و گردن را به حرکت درمي‌آورد. خنده به انجام فعاليت‌هاي مغز کمک مي‌کند، هواي ريه‌ها را تصفيه مي‌کند، ضربان قلب را افزايش مي‌دهد و گردش خون را بهبود مي‌بخشد. طبق نظر دکتر فراي «خنده بر تمام اندام‌هاي بدن تأثير مثبت مي‌گذارد».

انرژي كي

«جو هيامز» نويسنده و روزنامه‌نگار معروف روزنامه «نيويورك هرالد تريبون» كه داراي كمربند مشكي در چندين رشته رزمي و سبك‌هاي مختلف (نظير كاراته، جودو، جيت‌كان‌دو، كنپو و وينگ‌چان) است، در كتاب «ذن در هنرهاي رزمي» درباره انرژي حياتي مي‌نويسد:

 

مطلع شدم كه يك استاد جوان آي‌كي‌دو (هنر انرژي آرام)، در لندن هنر خود را به نمايش گذاشته است. بنابراين براي ديدن كار او به محل اجراي نمايش رفتم. او با آرامي و خونسردي تمام و بدون كوچك‌ترين خستگي، شش مرد قوي هيكل و خشن را در مدت كوتاهي مغلوب مي‌كند و در ميان بهت و حيرت مدعيان انگليسي خود، مورد تشويق تماشاگران قرار مي‌گيرد. از او مي‌خواهم كه در مورد قدرت انرژي «Qi» توضيح دهد. وي در پاسخ از چند تماشاگر داوطلب مي‌خواهد تا روي صحنه آمده و او را از جايش بلند كنند. اما وقتي كه آن مردان تنومند (كه من هم يكي از آنها بودم) قادر به تكان دادن استاد نشدند، بر تعجب همگان افزوده شد. سپس از من خواست تا مشت محكمي به او بزنم. من با تمام تجربيات و توان خود، مشتي به سمت او آوردم. اما هنوز ضربه من به نيمه راه نرسيده بود كه احساس كردم بدنم به‌طور محكم ولي آرام به تشك كوبيده شد. تا آن زمان چنين به زمين كوبيده نشده بودم و چنين قدرتي را نديده بودم! در حالي كه به من كمك مي‌كرد تا از جايم برخيزم، گفت: «اين نمونه‌اي از انرژي Qi است.» پرسيدم: «چگونه مي‌توانم آن را در خود تقويت كنم؟» جواب داد: «فقط با تمرينات مناسب و حالت روحي صحيح. هركس مقداري از آن را دارد، حتي يك بچه. آيا تا به‌حال سعي كرده‌اي بچه‌اي را كه تمايل به بلند شدن ندارد، از جاي خود بلند كنيد؟ زماني كه بچه مايل نباشد، سنگين‌تر به نظر مي‌رسد ولي زماني كه خود بچه مايل به بلند شدن باشد، بسيار سبك‌تر به نظر مي‌رسد. علت اين امر قدرت ذهني او است و زماني كه ذهن با جسم هماهنگ شود، نمود پيدا مي‌كند.» پرسيدم" «منشأ انرژي Qi از كجا است؟» گفت: «مركز Qi روي نقطه‌اي در مركز تقارن بدن و در زير ناف است كه مركز فيزيكي ثقل بدن نيز مي‌باشد. تمام انرژي شما از اين نقطه سرچشمه مي‌گيرد و به پاها، دست‌ها و سر شما مي‌رسد. به كمك ذهن خود مي‌توانيد اين انرژي را در بدن و مسيرهايي كه مي‌خواهيد هدايت كنيد»

جسور باشيد و سرسخت, اما سازگار و انعطاف‌پذير

گياهاني در طبيعت هستند که هر کاري کني, درمي‌آيند. رشد مي‌کنند و هر بلايي سرشان بيايد, دوباره سبز مي‌شوند و قد مي‌کشند. آنها بسيار مقاوم و سازگار بوده و رشد سريعي دارند. اما بعضي‌ها به اين گياهان مي‌گويند: «بي‌غيرت يا بي‌عار!!!» در مقابل به بعضي ديگر از گياهان مي‌گويند: «حساس و لطيف!!!» چون بايد دائم به آنها سرکشي کرد. نور, حرارت, رطوبت و ديگر شرايط حياتي آنها را کنترل نمود. و اگر در مراقبت از آنها کوتاهي شود, يا شرايط محيطي‌شان فرق کند, پژمرده شده و خشک مي‌شوند.

يکي از مصاديق گياهان مقاوم, درخت اکاليپتوس است که هميشه و در تمام فصول سرسبز است. از گرماي سوزان 50+ درجه, تا سرماي کشنده 50- درجه را تحمل مي‌کند. در مقابل کم‌آبي و خشکسالي مقاوم است و هر سال که آن را هرس مي‌کنند و شاخ و برگش را کاملا مي‌برند, دوباره رشد کرده و قد مي‌کشد. تابستان در خنکي هوا مؤثر بوده و در زمستان بهترين داروي مقابله با سرماخوردگي و آنفلوآنزا است. اين درخت از گياهان هميشه سبز بوده و در توليد اکسيژن نقش مهمي دارد. مقاوم به شرايط سخت آب‌وهوايي و بدون نياز به رسيدگي خاصي, خود را با شرايط مختلف زيستي تطبيق مي‌دهد.

اين اشتباه بزرگي است که به اين گياهان باارزش, برچسب‌هاي منفي بزنيم و در مقابل از گياهاني که از تطبيق خود در مقابل کوچک‌ترين تغييراتي عاجزند, با عناوين مثبت و باارزش ياد کنيم. شايد چنين تعريفي را نيز در مورد انسان‌ها داشته باشيم. اما متأسفانه اين نگرش بسيار غلط است.

مانند آب باشيد

انساني که خود را با شرايط تطبيق مي‌دهد, با دشواري‌ها کنار مي‌آيد و راه رشد و حرکت خود را پيدا مي‌کند, مانند آب جاري است که هيچ مانعي نمي‌تواند جلوي حرکتش را بگيرد. اگر به مانعي برسد, آن را دور مي‌زند و يا در زمين فرو مي‌رود, يا سعي در يافتن کوچک‌ترين روزنه‌اي براي حرکت مي‌نمايد و درصورت يافتن شکافي, از آن‌جا جاري شده و مانع را درهم مي‌شکند. اگر هم پشت سد محکمي باشد, يا از روي آن سرريز مي‌شود و يا بخار شده و به‌صورت ابر حرکت کرده و با قطره‌هاي باران, خود را به مناطق دور مي‌رساند.

چطور ممکن است به چنين انسان سرسخت و مقاومي بگوييم: «بي‌عار و بي‌خيال!!!» چون مي‌خندد؟؟؟ شاد است؟؟؟ نمي‌گذارد سختي‌ها روحيه‌اش را خراب کنند؟؟؟ هميشه به‌فکر رشد و سربلندي بوده و مشکلات را با انعطاف و تدبير پشت‌سر مي‌گذارد؟؟؟

برعکس, به انساني که با کم‌ترين مانعي از حرکت مي‌ايستد و به قول قديمي‌ها «با يک غوره سردي مي‌کند و با يک کشمش, گرمي» مي‌گويند «ظريف است!!!». چرا نمي‌گويند: «ضعيف است؟», «ناتوان در برخورد با زندگي است؟» منظور ما اين نيست که چنين فردي آدم بدي است. بلکه او ضعيف است, زيرا قوي کردن رفتارهاي خود را نياموخته و ساده‌ترين فرمول زندگي و موفقيت را که اصل سازگاري است, در زندگي به‌کار نگرفته است. چنين فردي با کوچک‌ترين مشکلي, ميدان را خالي مي‌کند و ديگر فرصتي ندارد که تغيير کند و عامل حرکت باشد. برعکس همه بايد مواظب او باشند تا طبع حساسش گل نکند و خداي ناکرده سردي‌ا‌ش نشود !!!

برچسب‌هاي صحيح

اگر به طبيعت خودمان برگرديم, مي‌بينيم که انسان‌ها نيز موجوداتي سرسخت و مقاوم بوده‌اند. آنان با زندگي در غارها, تطبيق با شرايط مختلف و تحمل سختي‌هاي بسيار, حيات خود را تاکنون حفظ کرده‌اند. اما متأسفانه امکانات, رفاه اجتماعي و نوع تربيت ما در دوران اخير, موجب شده تا نسبت به خودمان, طبيعت و اجتماع پرتوقع و ناسازگار باشيم. اجداد ما در شرايطي که بخاري و اجاق گاز, يا کولر و فريزر نداشتند, قرن‌ها زندگي سالم و کم‌توقعي داشتند. براي مثال آنها در سرماي سخت و کشنده زمستان, راه ساده‌اي براي حفظ انرژي و تطبيق خود با شرايط يافته بودند. «کرسي» روشي ساده متشکل از يک چهارپايه, يک وسيله گرمايش و يک لحاف بزرگ است که براي توليد گرما و حفظ آن بسيار کارآمد مي‌باشد. اما امروزه ما سازگاري را فراموش کرده‌ايم و به برکت نعمت‌ها و رفاه امروزي, هيچ توجهي به اين غفلت خود نداريم. زماني که بخاري يا کولر روشن است, به بهانه ورود هواي تازه, در و پنجره‌ها را باز مي‌گذاريم!!! توقع داريم که در زمستان هم مانند تابستان با يک زيرپوش نازک بگرديم و در سرماي سخت بيرون, دماي منزل ما بالاي 27 درجه باشد!!!

نبايد برچسب‌هاي «ظريف» و «حساس» را مثبت تلقي کنيم. «ناسازگاري» حُسن نيست که به آن افتخار کنيم. «سازگار بودن» پسنديده است. گياهي که مدتي بي‌آب بماند و باراني نبارد, سعي مي‌کند ريشه بدواند و راهي براي يافتن آب پيدا کند و اگر سرماي شديدي شود, خود را حفظ کند. به اين ترتيب موجودات زنده توانسته‌اند ميليون‌ها سال پايدار مانده و نسل خود را حفظ کنند.

زندگي پاستوريزه

اغلب ما هميشه در شرايط کنترل شده هستيم. به اين دليل است که بدن اکثر ما نه با گرما آشنا است و نه با سرما!!! حتي عرق هم نمي‌کنيم!!! بسياري تصور مي‌کنند که اگر در هواي سرد بيرون بروند, سرما مي‌خورند!!! درحالي‌که سرماخوردگي اصلاً به اين موضوع ربطي ندارد, بلکه به مقاومت بدن ما مربوط است. بدن ما ضعيف و آسيب‌پذير است, زيرا ياد نگرفته چطور با سرما و گرما کنار بيايد. هنوز هم مي‌توانيد در روستاها, کودکاني را ببينيد که در سرماي زمستان با يک تي‌شرت و يک‌جفت دمپايي در کوچه‌ها بازي مي‌کنند!!! ممکن است زندگي در روستا مشکلاتي داشته باشد, اما مهم اين است که آنها از سرما نمي‌ميرند!!! زيرا بدن‌شان به اين شرايط عادت دارد. کاري که بدن ما نيز مي‌تواند ياد بگيرد و عادت کند. در زمستان امسال, با بارش برف و سرد شدن هوا, زندگي روزمره مردم واقعاً فلج شد. مدارس قم حدود 3 هفته تعطيل بودند و خسارات جاني و مالي زيادي بر مردم تحميل شد. درحالي که شهرها و روستاهاي بسياري, هرسال چنين برف و سرمايي را مي‌گذرانند. روستاهاي زيادي هستند که تا 6 ماه راه‌هاي‌شان بسته است, و به اندازه ما شهرنشيناني که انواع امکانات و تجهزات در اختيار داريم, آسيب‌پذير نيستند و اين‌همه دست‌وپا شکسته ندارند! 

چشم‌ها را بايد شست, جور ديگر بايد ديد

بايد از آن گياهان سرسخت ياد بگيريم که پايدار و مقاوم باشيم. بايد از آن کودکان روستائي بياموزيم که جسور و سرسخت باشيم. خود را در شرايط مختلف قرار دهيم و مشکلات گوناگون را تجربه کنيم. بايد خود با سرما, گرما, بي‌خوابي, گرسنگي, کار و تمرين زياد, انضباط و نظم, برد و باخت, آموزش و کسب مهارت‌هاي مختلف بيازماييم تا ارزش پيدا کنيم. بايد خود, فرزندان‌ و اطرافيان‌مان را جسور, سازگار و قدرتمند بار بياوريم. بايد بياموزيم که براي رسيدن به اهداف خود مقاومت و پافشاري کنيم. با شجاعت زندگي کنيم و پيش برويم و ياد بگيريم که برنده زندگي خود باشيم.

يادمان باشد که همه ما آدم‌هاي سرسختي هستيم. ما ژن‌هاي قوي داريم که تجربه ميليون‌ها سال بقا و حفظ خود را پشت‌سر دارند. بنابراين همه ما مي‌توانيم بهتر زندگي کنيم. ما انسان کودن, بي‌عار, خنگ و به‌دردنخور نداريم. ممکن است انساني کم‌مهارت يا خسته باشد, ولي بد نيست. فقط يادنگرفته چطور زندگي کند! بياييد سعي کنيم انساني شاد و مقاوم باشيم. در سخت‌ترين شرايط هم بخنديم و روحيه خود را حفظ کنيم. زيرا در اين دنيا هيچ چيزي ارزش عصبانيت و تخريب وجود ما را ندارد. پس بخنديم, سازگار باشيم و بمانيم تا با جسارت پيش‌رفته و در مقابل مشکلات تسليم نشويم.

 

موفق باشید

سخایی وطن

نشاط بهانه‌ای برای امید

ما باید یاد بگیریم كه دوباره بیدار شده و بیدار بمانیم؛ و البته نه به وسیله كمك‌های مكانیكی، بلكه توسط امید مطلق به سحرگاه و طلوع مهر

در زندگی ما انسان‌ها، ‌زمانی اتفاق می‌افتد كه درون‌مان به دور از هر چیزی، سرشار از نیروی هیجان است. دوستی برای احوالپرسی و گرفتن خبرهای تازه تلفن می‌كند و ما حتی نمی‌دانیم كه از كجا شروع كنیم؛ زیرا اتفاقات  بسیاری رخ داده است. ممكن است این رخدادها وقایعی بزرگ یا تنها اتفاقاتی كوچك باشند كه خیلی ساده با ایجاد انگیزه‌ای ما را صبح زود از رختخواب بیرون كشیده‌اند.

خبر خوب این است كه می‌توانیم این احساس امیدواری را به بقیه روزهای عمرمان هم وسعت داده و آن را تنها محدود به این زمان خاص نكنیم. تنها چیزی كه لازم است, یافتن یا ایجاد چیزی برای امید داشتن است. چنان‌چه اگر با هر كسی كه دوران یا دوران‌هایی سخت را در زندگی پشت سر گذاشته صحبت كنی، به قدرت نیروی امید به آینده پی‌خواهی برد.

اسرای اردوگاه‌های جنگی, با تمركز بر چیزهای جزیی مثل تماشای افراد از پشت حصار، وقایع خاص مثل بازی‌ها و یا داستان‌گویی، امید و روحیه خود را حفظ می‌كنند. به هر حال نیازی نیست خود را در چنین موقعیت بغرنجی  قرار دهید تا از تأثیر انرژی‌زای امیدواری بهره برید.

اگر كمی احساس ناراحتی و اندوه می‌كنید و یا حتی اگر چنین احساسی را ندارید، به وقوع چیزی خوب در آینده‌ای نزدیك برای خود تمركز كنید. آن چیز ممكن است رفتن به پیك‌نیك با یك دوست و یا خواندن كتابی خوب و یا گردش در پارك باشد. حتی می‌تواند كمی خارج از مسیر عادی زندگی, روزنه‌ای به منظور ایجاد اموری (چون یک نوشیدنی عالی) و یا فعالیت‌ها خاص (مثل رفتن به كلاس) كه سبب جوانی دوباره شما گردد، باشد.

اگر احساس می‌كنید كه چرا هیچ اتفاق تازه‌ای در زندگی‌تان رخ نمی‌دهد، این شمایید كه باید این اتفاق را به وجود آورید.

ماهنامه موفقیت شماره 47 سال چهارم مرداده ماه 1381 صفحه 8

ايمان و پشتكار

روزي هونداي نوجوان به فكر آموختن شنا افتاد. بيشتر بچه‌هاي بزرگ‌تر مدرسه، مي‌توانستند شنا كنند. او از يكي از آنها خواست كه شنا را به او بياموزد. يكي از بچه‌ها گفت: «اين كه كاري ندارد! فقط يك (مداكا) قورت بده، خودبه‌خود شنا را ياد مي‌گيري» مداكا ماهي كوچك، سياه و بدمزه‌اي است و به بچه قورباغه شباهت دارد. هوندا با ساده لوحي به كنار رودخانه رفت و به راهنمايي عجيب‌وغريب او عمل كرد. يك مداكا گرفت و قورت داد و آب فراواني نوشيد تا هضم آن را آسان كند. سپس به خيال اين‌كه ديگر غرق نخواهد شد، در آب پريد؛ چند بار دست‌وپا زد و مقداري آب را بلعيد و سرانجام پذيرفت كه شنا بلد نيست. فكر مي‌كرد كه آن پسرك همه چيز را به او نگفته است. شايد هم بدن ضعيف و لاغر او بود كه اجازه نمي‌داد تا مانند همسالان خود شنا كند. هوندا آزرده خاطر بود، اما تسليم نشد. او نزد پسرك بازگشت تا علت را جويا شود. پسرك گفت: «من فكر مي‌كنم كه مداكاي كوچكي خورده‌اي. اگر يك‌بار ديگر به كنار رودخانه بروي و يك مداكاي بزرگ بگيري و قورت بدهي، حتماً موفق مي‌شوي»

سخن پسرك چنان محكم و مطمئن بود كه هوندا در آن ترديد نكرد. او به كنار رودخانه بازگشت و بار ديگر خود را آزمود، اما اين بار هم تلاش او سودي نبخشيد. هوندا هرگز تسليم اين فكر نشد كه نمي‌تواند مانند هم‌سالان خود شنا كند. شروع به دويدن در كنار رودخانه كرد و هر بار با بلعيدن يك مداكا به درون آب مي‌پريد. جريان پرقدرت و سريع آب او را دستخوش امواج مي‌كرد و تقريباً هر بار نزديك بود غرق شود.

«چند سال بعد از آن، دانستم كه معجزه فقط در نيروي اراده و پشتكار من نهفته است. تصميم گرفته بودم كه اگر به قيمت بلعيدن تمام مداكاهاي رودخانه هم باشد، شنا كردن را بياموزم

ايمان عميق به هر چيزي، نيروهاي عظيم باطني را بيدار مي‌كند تا بر محدوديت‌هاي چيره شوند. اين حكايت بر اهميت ايمان كه اصل اساسي موفقيت است تأكيد مي‌كند.