بندگي كن

بندگي كن تا كه سلطانت كنند
خوي حيواني سزاوار تو نيست!
چون نداري درد، درمان هم مخواه
تا تواني در گلستان جهان
با يتيمان مهرباني پيشه كن
خوانده‌اي گر تو «يحب الصابرين»
بگذر از فرزند و جان مال خويش
سر بنه بر كف، برو در كوي دوست
از چه شهوت، قدم بيرون گذار
شكر و تسليم سليمانيت كو؟
چون علي(ع) در عالم مردانگي
قابل اين رتبه‌ها گر نيستي!

 

تن رها كن، تا همه جانت كنند
ترك اين خو كن، كه انسانت كنند
درد پيدا كن، كه درمانت كنند
خار شو، تا گل به دامانت كنند
تا پس از تو، با يتيمانت كنند
صبر كن، تا از محبانت كنند
تا خليل‌الله دورانت كنند
تا چو اسماعيل، قربانت كنند
تا چو يوسف، شاه كنعانت كنند
اي كه مي‌خواهي سليمان‌ات كنند
فرد شو، تا شاه مردانت‌كنند
سعي كن، شايد مسلمانت كنند!

قدرت چشم‌انداز

امروز مي‌خواهم يكي از مهم‌ترين نكات موفقيت را براي‌تان بازگو كنم:

 

به‌عنوان مربي متوجه شدم كه بهترين شاگردانم هميشه مي‌دانستند هدف‌شان چيست و مي‌خواهند در زندگي چه‌كار كنند. وقتي كتاب «هنر كشف آينده» را خواندم، دريافتم كه تحقيقاتم با مطالعات ديگران كاملاً تقويت شده است. تحقيقاتم نشان مي‌داد كه شاگردان ضعيف، هيچ تصوري از آينده خود نداشتند. آنها از لحاظ شخصيتي ضعيف بودند، دامنه توجه‌شان بسيار كم بود و معتقد بودند كه آينده را تنها تقدير است كه رقم مي‌زند!

در مقابل شاگردان موفق احساس مي‌كردند كه كنترل آينده بيش‌تر در دست خودشان است و به افق‌هاي 5 تا 10 ساله مي‌انديشيدند. يك چيز مخصوصاً توجه مرا جلب كرد. در شاگردان موفق، زمينه‌هاي هوشي، مالي و يا خانواده، نشانه‌هاي كليدي موفقيت نبودند! زيرا برخي از موفق‌ترين شاگردان از خانواده‌هاي محنت كشيده بوده، اوضاع نابسامان اجتماعي داشتند و در مدارس ضريب هوشي خوبي كسب نكرده بودند! در مقابل، برخي از ناموفق‌ترين شاگردان، ضريب هوشي بالايي در حدّ نوابغ داشته و از بهترين خانواده‌ها مي‌آمدند! پس اصلي‌ترين عامل تمايز چيست؟

بله پاسخ «چشم‌انداز» است. چيزي كه همه شاگردان موفق در آن مشترك هستند، تصوري عميق و مثبت نسبت به آينده خودشان است. هركس بايد رؤيايي داشته باشد. رؤياي شما مهم است، زيرا كليد آينده شما است. وقتي از شاگردي مي‌پرسيم كه «مي‌خواهي در آينده چكاره شوي؟» در واقع كمكش مي‌كنيم تا درباره موضوع بسيار مهمي فكر كنند. هرگز جواب‌هاي‌شان را بي‌ارزش تلقي نكنيد، ولو اين‌كه هر هفته نظرشان عوض شود! با گوش كردن به آنها، نشان مي‌دهيم كه رؤياهاي‌شان درباره آينده مهم است و علاقه ما به رؤياهاي‌شان به آنها اعتمادبه‌نفس و توان مي‌بخشد تا بتوانند آينده‌شان را شكل دهند.

ضرورت داشتن چشم انداز

كسي كه بازي خيره‌كننده يك «مبارز همواره پيروز» را تماشا مي‌كند، ممكن است به سادگي فكر كند كه داشتن استعداد ذاتي، امكانات تمريني، شانس و يا رابطه، عامل موفقيت وي است! اما در واقع، پيروزي در گرو اشتياق بيش‌ازحدّ، ثبات قدم و برخورداري از يك بينش عميق نسبت به آينده است.

 

چندي پيش در اخبار اعلام شد كه كنفدراسيون فوتبال آسيا وضعيت تيم ذوب‌آهن در سال 1386 را بررسي نموده و در گزارش رسمي خود آورده است: «اين تيم اگرچه از امكانات سخت‌افزاري، نرم‌افزاري و بازيكنان خوبي برخوردار بود، اما پس از صعود به جام ملت‌هاي آسيا، به علت بي‌برنامگي و عدم پيش‌بيني موقعيت‌هاي بعدي، حذف شده و از ادامه صعود باز ماند. بزرگ‌ترين مشكل اين تيم نداشتن يك چشم‌انداز حداقل 10 ساله است!»

 

اگرچه داشتن چشم‌انداز لازم است، اما به تنهايي كافي نيست! بلكه بايد براي آن برنامه‌ريزي كرد و به عمل رساند. تصور يك هدف خوب، مراحل و اجزايي دارد تا به تكامل رسيده و به ثمر برسد:

 

تصور بي‌عمل، صرفاً يك رؤيا است!

عمل بي‌تصور، وقت‌گذراني است!

تنها تصور توأم با عمل مي‌تواند دنيا را دگرگون كند.

 

چرا اینقدر غافلیم؟

چرا چند لحظه عبادت به درگاه الهي خيلي سخت مي‌گذره؟

اما 90 دقيقه تماشاي بازي فوتبال مثل باد مي‌گذره!

 

چرا وقتي مسابقه فوتبال به وقت اضافي مي‌كشه، از خوشحالي بال درمي‌آوريم؟

اما وقتي نماز جماعت به طول مي‌كشه، شاكي مي‌شيم!

 

چرا شايعات روزنامه‌ها را به راحتي باور مي‌كنيم؟

اما حرف‌هاي خدا در قرآن را به‌سختي باور مي‌كنيم!

 

چرا خواندن يك صفحه قرآن سخته؟

اما خواندن 100 صفحه رمان راحته!

 

چرا؟

چرا همه دوست دارند بدون اين‌كه به خدا اعتقاد پيدا كنند، به بهشت بروند؟