بندگي كن تا كه سلطانت كنند
خوي حيواني سزاوار تو نيست!
چون نداري درد، درمان هم مخواه
تا تواني در گلستان جهان
با يتيمان مهرباني پيشه كن
خوانده‌اي گر تو «يحب الصابرين»
بگذر از فرزند و جان مال خويش
سر بنه بر كف، برو در كوي دوست
از چه شهوت، قدم بيرون گذار
شكر و تسليم سليمانيت كو؟
چون علي(ع) در عالم مردانگي
قابل اين رتبه‌ها گر نيستي!

 

تن رها كن، تا همه جانت كنند
ترك اين خو كن، كه انسانت كنند
درد پيدا كن، كه درمانت كنند
خار شو، تا گل به دامانت كنند
تا پس از تو، با يتيمانت كنند
صبر كن، تا از محبانت كنند
تا خليل‌الله دورانت كنند
تا چو اسماعيل، قربانت كنند
تا چو يوسف، شاه كنعانت كنند
اي كه مي‌خواهي سليمان‌ات كنند
فرد شو، تا شاه مردانت‌كنند
سعي كن، شايد مسلمانت كنند!