با استرس آشنا شويم
عموماً استرس ناشي از لزوم سازگاري جسماني، رواني، و هيجاني ما با تغييرات است. منظور از «تغييرات» صرفاً فرايندهاي منفي نيست. براي مثال، اگر پس از مدتها تمرين وتلاش، قهرمان شده و به موفقيتي كه منتظر آن بوديد برسيد، خوشحال و هيجانزده ميشويد، اما اگر اين موفقيت را زماني كسب كنيد که انتظار آن را نداشته باشيد، يا خود را سزاوار آن ندانيد، از بروز چنين تغييري دچار اضطراب و استرس خواهيد شد.
استرس مترادف و هم معناي کار و مسئوليت زياد يا انجام مسابقات متعدد نيست، زيرا در اين صورت هيچ کس را نميتوان يافت که زندگي عاري از استرس داشته باشد. اگرچه افرادي هستند که کارهاي زياد و مسئوليتهاي بزرگي برعهده آنها است، اما دچار استرس نميشوند و با مسائل به خوبي کنار ميآيند. استرس تنها ناشي از شرايطي نيست که ما با آن مواجه هستيم، بلکه بيشتر حاصل نگرش ما در برخورد با آن موقعيت است. از همين رو، ميتوان گفت واكنشهاي متفاوت افراد در برابر استرس، به نگرش آنها بستگي دارد. مثل اين که در قطاري باشيد که مسافران زيادي دارد، ناگهان قطار متوقف ميشود. اگر در آن لحظه به مسافران توجه کنيد، عدهاي را بيتفاوت، عدهاي را ناراحت و تعدادي از مسافران را هم مضطرب و نگران خواهيد يافت.
واكنشهاي دفاع رواني در مقابل استرس
همه ما نيازمند توازن جسماني و هيجاني هستيم؛ هنگامي که احساس خوشحالي و راحتي ميکنيم اين توازن برقرار است، اما زماني که تغييرات ناخوشايندي برايمان پيش ميآيد، اين توازن به خطر ميافتد. به منظور ايجاد مجدد توازن، ما معمولاً واكنشهاي خاصي از خود نشان ميدهيم که هانس سليه (Hans Selye) در کتاب خود به نام «استرس زندگي» از اين واكنشها به عنوان نشانههاي انطباق عمومي (G.A.S) ياد کرده است. بلافاصله پس از مواجهه يک فرد با عوامل استرسزا، اين نشانهها در فرد ظاهر ميشود:
1) اعلام خطر Warning: در اين مرحله بدن با افزايش فشارخون، ترشح آدرنالين و انقباض عضلات، آماده مقابله ميگردد. به محض اين که با شرايط استرسزا برخورد ميکنيم، پاسخ اوليه ما در مقابل استرس به صورت «جنگوگريز» آشکار ميشود. در اين وضعيت، ميزان تنفس و ضربان قلب براي استفاده مغز و عضلات افزايش مييابد، فشارخون بالا رفته، قند بيشتري براي توليد انرژي اضافي آزاد ميشود، انقباض عضلاني بيشتر شده، بزاق دهان کم ميشود و ميزان تعريق بدن افزايش مييابد. تمام حواس ما فعال ميگردند و آدرنالين و کورتيزول به منظور آمادگي هر چه بهتر در بدن آزاد ميشوند. اين پاسخهاي فيزيولوژيکي خودکار بسيار مفيد بوده و براي ما چون اعلام وضعيت خطر است؛
2) مقاومت Resistance: تمام واكنشهاي جسماني و رواني افزايش مييابد تا فرد بتواند براي مقابله با عوامل استرسزا آماده شود. البته هر فرد تا حد معيني قدرت تحمل و مقاومت در برابر عوامل استرسزا را دارد و بعد شخص وارد سومين مرحله ميشود.
3) فرسودگي Exhaustion: تصور اين مسئله چندان دور از ذهن نيست، که اگر مدت زمان مقاومت شما در برابر عوامل استرسزا به درازا کشيده شود، توان شما تحليل ميرود و بيمار خواهيد شد. اگر شما مجبور باشيد هر روز با يک مربي پُرتوقع روبهرو شويد که هميشه در حال انتقاد است و هيچگاه لب به تشويق نميگشايد، نهايتاً از پاي درخواهيد آمد. اگر شما دائمأ در تمرين و مسابقات دچار آسيبديدگي شويد، به زودي از ورزش زده خواهيد شد. به طور کلي، اگر استرس براي مدت طولاني و به طور دائم وجود داشته باشد باعث بروز ناراحتي هيجاني و جسماني مي شود.
خلاصه
· استرس، ناشي از نياز ما به ايجاد توازن در مقابل تغييرات است.
· استرس مثبت در حد کم لازم و ضروري است.
· سه مرحله استرس عبارتاند از: اعلام خطر، مقاومت و فرسودگي.
· بعضي افراد با نگرشهاي خاص خود، بيشتر از ديگران دچار استرس ميشوند.
· استرس منفي در دراز مدت منجر به بيماري جسمي و رواني ميشود.
· هنگام شروع استرس، واکنشهاي فيزيولوژيکي خاصي در فرد ايجاد ميشود تا به ما در سازگاري هر چه بهتر با موقعيتهاي مخاطرهآميز کمک کنند.
· حتي فکر کردن به يک مسئله خاص نيز ميتواند، باعث ايجاد واکنشهاي فيزيولوژيکي مربوط به استرس شود.