توپ را از جايي بزنيد, که ميمون مياندازد
سالها قبل, زماني که انگلستان سرزمين پهناور و پرگنج هندوستان را اشغال کرده بود, افسران و اشراف انگليسي براي پرکردن وقت و تفريح, زمينهايي را براي بازي گلف تدارک ديده و تمرين ميکردند. اما يک مشکل بزرگ براي اينکار وجود داشت. شرايط هندوستان با انگلستان متفاوت بود. ميمونهايي که در آنجا زندگي ميکردند, با شيطنتها و اذيتهاي خود مانع انجام بازي ميشدند.
آنها با تماشاي بازي ميديدند که انسانها توپ گلف را به اطراف شوت ميکنند, بنابراين با سروصداي فراوان وارد بازي شده و توپ گلف را برداشته, به اطراف پرتاب ميکردند. حضور اين بازيکنان ناخوانده در زمين, موجب اخلال در بازي و نارضايتي زياد افراد ميشد. بنابراين تصميم گرفتند تا دورتادور زمين را حصار بکشند. اما اين کار هيچ تأثيري بر شرکت ميمونها در بازي نداشت!
سربازان براي ميمونها تله گذاشتند, سعي کردند آنها را بترسانند و دور کنند, اما هيچ نتيجهاي حاصل نشد. بنابراين تصميم گرفته شد, درختان اطراف زمين تخريب گردند, تا ميمونها به جاي ديگري کوچ کنند و حتي براي آخرين راهحل, دستور تيراندازي مستقيم بهطرف آنها صادر شد, اما جمعيت عظيم ميمونها خيال نداشتند که از اين بازي جذاب و پرهيجان دست بکشند!