پرفسور پیتزافروش!!!
بعد از پست پروفسور ميرزايي يا بروسلي كداميك؟ رزمیکاران زیادی درخواست داشتند که مستندی درخصوص ماهیت ادعاهای میرزایی درخصوص امام زمانی و پیامبری به ایشان معرفی گردد.
جالب است که در ویژهنامه کژراهه جامجم 6/12/86 که درخصوص فرقههای ضاله و افرادی که مدعی ارتباط با امام زمان یا حتی پیامبری هستند منتشر شده, مقالهای با عنوان پرفسور پیتزافروش و ادعای امام زمانی و پیامبری! در صفحه 36 و 37 چاپ شده است که تماماً تاییدی بر مطالب ما میباشد. البته من تاکنون نمیدانستم که ایشان در سن 69 سالگی در آلمان به پیتزافروشی اشتغال دارند که به علممان هم اضافه شد.

بخشی از مقاله این ویژهنامه به شرح زیر است:
- ابراهیم میرزایی فرزند محمد متولد 1318 در خانواده کشاورز از شهر گرگان است. وی پس از عضویت در گارد جاویدان شاهنشاهی به یادگیری کاراته میپردازد و در سال 1350 با مجوز ارتش شاهنشاهی به چین رفته و آموزشهای رزمی میبیند.
- لقب پرفسور را شاگردان وی برای بزرگنمایی به ایشان دادهاند.
- وی در اولین دوره ریاست جمهوری خود را کاندیدای شرکت در انتخابات کرد که به دلیل عضویت در گارد شاهنشاهی رد صلاحیت گردید و در پی این موضوع, یکی از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی شده و فعالیت خود را علیه نظام اسلامی آغاز کرد.
- وی به دلیل فعالیتهای خرابکارانه در سال 1363 دستگیر و به 6 ماه حبس محکوم شد.
- در سال 1365 به ملارد کرج رفته و در ساختمان نیمهکارهای اقدام به فعالیت نموده و در آنجا مدعی امام زمانی شده و فرارسیدن قیامت را اعلام نمود. (شاید شعارهای میرزایی ظهور کن 20 سال پیش یادتان باشد! البته میتوانید از اساتید مطلع پیشکسوتی مانند استاد آذرپاد که ایشان را از ابتدا میشناخت, نیز بپرسید)
- پس از درگیری با نیروهای امنیتی به ترکیه فرار کرده و با دستگیری توسط پلیس ترکیه به مدت 40 روز زندانی میگردد.
- پس از آزادی از زندان ترکیه, به آلمان متواری شده و از آنجا ارتباط غیرمستقیم خود را از طریق فردی به نام (چ) با داخل کشور و هوادارانش حفظ میکند.
- میرزایی پس از ادعای امامزمانی, ادعای الوهیت (خدایی) کرده و خود را صاحب حکم کلام میداند.
- او بسیار عقدهای بوده و به دلیل جثه کوچکش احساس حقارت میکرده است. همواره 2 نفر از اوباش قدیم تهران ایشان را حمایت میکردند. (البته داشتن بادیگارد برای یک استاد مسلم رزمی که اشکالی ندارد!!!)
- وی در کتاب کونگفو توآ مینویسد که من در کودکی به چشم خود, له شدن پدر و مادرم را زیر زنجیر تانکهای شوروی دیدهام!!! و این عقده را همیشه در سینه دارم. البته من نمیدانم خانواده ایشان چه سرنوشتی پیدا کردند؟ شاید از سیستانیهای هم مرز با افغانستان بودهاند. چون سیستانیهای زیادی در گرگان زندگی میکنند. از گرگانیهای محترم میخواهم که راهنمایی کنند
- یکی از دوستان ما که داییاش شاگرد مستقیم میرزایی بوده نقل میکند که روزی در حین تمرین بین ایشان و یکی از شاگردان ضربهای ردّ و بدل میشود. این ضربه برای میرزایی گران آمده و دستور می دهند دست و پای شاگرد را با طناب بسته و در وسط زمین بنشانند. سپس آنقدر به او کتک میزند تا از هوش برود! شاید این هم یکی از شگردهای کلاسداری است!
- اوج فعالیت گروه میرزایی در سالهای 71 و 72 در قالب 4 باشگاه در زنجان بود که توسط دادگاه انقلاب زنجان از فعالیتشان جلوگیری شد. (من اصالتا زنجانی و متولد زنجان هستم. برادرم در آن سالها به معبدهای کونگفو (به باشگاه میگویند معبد) میرفت. اما خیلی زود از آنها کنار کشید. یادم میآید که یکی از دوستان صمیمی و جبههای او به نام موسی به کار خود ادامه داد و بعدها میدیدم که موهای بلند خود را زیر کلاه بافتنی بزرگی میپوشاند. او فردی ساکت بود که در ترمینال زنجان کار میکرد و اغلب برای تهیه بلیط به او مراجعه میکردیم. چندین بار دستگیر شد و با وساطت دوستانش آزاد میشد. قیافهاش خیلی شبیه درویشها شده بود. میگفتند در بیرون از شهر تمرینات سخت رزمی میکنند و ریاضت میکشند. اما آخرین بار برادرم گفت که در یکی از جلسات شیطانپرستی در بیابانهای اطراف زنجان با تعداد زیادی دختر و پسر در حال اجرای مراسم دور آتش دستگیر شده است و دیگر هیچ کاری از ما برنمیآید)
- البته قبل از آن نیز در ارومیه فعالیت داشته و باشگاه خود را با نام دانشکده انشاء تن و روان در ارومیه اداره میکردند که خود من شخصاً شاهد اجرای یکی از برنامههای نمایشی گروهشان بودم.
- این گروه پس از دوم خرداد 76 دوباره زنده شده و اقدام به جذب هوادار نمودند. در سال 78 با احکام و دستوالعملهای جدیدی اقدام به شعارنویسی و پخش شبنامهها نموده و ادعای آخرالزمانی نمودند. بهطوری که در پایان سال 80 تعدادی از گروه ایشان دستگیر و بیشاز 4000 نسخه چاپی اطلاعیه وی توقیف میگردد.
تحقیق و مطالعه بیشتر درخصوص ایشان, موجب روشن شدن اذهان و آشنایی بهتر علاقمندان هنرهای رزمی با واقعیتها میشود.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 1:8 توسط سخايي وطن
|