رابطه جومونگ و راهب يهودي
قرنهاي متوالي، وقتي در كشورهاي اروپايي اسم «يهودي» برده ميشد، هميشه مترادف با دو عبارت «فحشا» و «ربا» بود. مسيحيان اروپايي از يهوديان متنفر بودند و سالها در اروپا خطاب به يهوديان عبارت «موش کثيف» گفته ميشد كه در واقع نشاندهنده شدت انزجار مردم از ثروتاندوزي، اباحهگري، موذيگري و رفتارهاي مرموزانه آنها بود. اما لقب «موش کثيف» در يک جريان پنهان فرهنگي-رسانهاي طي چند سال عملا استحاله شده و دگرگون شد.
همه ما انيميشن جذاب «ميکي ماوس» که بازگوکننده ماجراهاي موشي زيرک در مقابله با توطئههاي دشمنانش است، را ديدهايم. بخش اول عبارت Mickey Mouse که به معناي «ميکي موشه» است يعني Mickey، در ذهن واژه Mike مخفف ميکائيل که از اسامي عبراني است را متبادر ميسازد. «موشه» هم در زبان عبري به موسي ميگويند. اين موش زيرک و دوستداشتني آن چنان در دلهاي بينندگان نفوذ ميکند که ديگر لقب «موش کثيف»، ترکيبي ناخوشايند و ناچسب به نظر ميآيد.

در موردي ديگر که بيشک شاهکار تاريخ انيميشنسازي جهان است يعني «تام و جري»، پيروز بلامنازع هميشه داستان «جري» يا کاراکتر موش است. تا جايي که بيننده آرزو ميکند کاراکتر گربه يا «تام» هم گاهي پيروز شود. ولي گويا قرار است اين يک سرنوشت محتوم و لايتغير تاريخ باشد که هميشه موش پيروز خواهد بود، موشي که در خود بار معنايي يهودي را نهفته دارد.
به هر حال کودکان اروپايي و ساير نقاط جهان که طي دو يا سه دهه پيش، اين انيميشنها را نگاه ميکردند. اکنون بزرگسالاني هستند که ديگر برايشان عبارت «موش کثيف» به معناي «يهودي» مفهومي ندارد. در اروپايي كه قبلاً anti-Semitism (ضد يهود) بود، امروز موش کثيف ترکيبي نامأنوس بوده و «موش دوستداشتني» به عنوان موجودي زيرک، مهربان، هميشه پيروز و جذاب، بار معنايي جديدي يافته است. اما نكته جالب اين ماجرا متوليان محترم فرهنگي کشور ما هستند که اکنون با آگاهي از اهداف پشتپرده صهيونيستها، اقدام به جلوگيري از پخش گسترده اين انيميشنها کردهاند که به نظر حقير، نوش دارويي پس از پوسيدن کفن نوادگان سهراب است. نميدانم شايد بيست سال ديگر هم نگه داشتن سيدي افسانه جومونگ جرم محسوب شود.
صهيونيستها، با مديريت پنهان بر عرصه رسانه و آموزش (بخصوص از سطوح پيشدبستاني) با برنامهريزي بلندمدت و صبر و حوصله زياد، كمكم عقايد و تفكرات جهان و عليالخصوص اروپا و آمريكا را به نفع خودشان تغيير دادهاند. حالا به اين مقدمه نسبتاً طولاني، ميرسيم به بحث اصلي خودمان يعني «سريال جومونگ».
جومونگ همچون موسي(ع) در خانه فرعون (امپراطور) رشدونمو ميكند، برعليه وي ميشورد و در نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانهاي پهناور (كه گذر موسي(ع) از رود نيل را تداعي ميكند)، به سرزمين خالي از سكنه (!) پدرانش يعني چوسان قديم (ارض موعود) وارد ميكند.
چوسان در ذهن عبارت «جوسان» Jew Sun يعني «خورشيد يهود» را متبادر ميسازد و ماجرا آنجا شگفتآور ميشود كه خورشيد در تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادري باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجي اين قوم (جومونگ) نيز راهبي يهودي ميشود (Jew Monk يعني راهب يهودي) و پايههاي ابتدايي امپراطوري خود را در جولبن (Jew Lebun يعني لبنان يهودي) بنا ميكند.
در اكثر واژههاي كليدي اين افسانه كرهاي، «جو» و يا چيزي شبيه آن (كه دقيقآ با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناي يهودي است) به كار رفته است. البته لازم نيست دقيقاً املاي اين لغات صحيح باشد. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيدهاند از اسامي و يا كلماتي بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامي و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها (نه الزاماً املاء) اهداف صهيونيستي عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامي خاص هستند تا درصورت ترجمه و دوبله به زبانهاي ديگر، تغيير نكنند.
البته آنچه ذكر شد، سواي موارد متعدد نمادگرايي تصويري - صهيونيستي اين سريال است. اگر نقشه چوسان قديم كه بر روي پوست ترسيم شده را ديده باشيد، فقط كافيست تا نقشه فرضي ارض موعود صهيونيست ها (نيل تا فرات) را قبلآ ديده باشيد تا از اين شباهت بي اندازه به شگفت آييد. همچنين در زمينه سكانسهاي مختلف اين سريال، ستاره شش گوش و يا تصاوير متعدد پرچمهايي با نقش خورشيد كه نماد ارض موعود صهيونيستها است مواجه ميشويد.

از اينها كه بگذريم، نقش «كابالا» يا عرفان يهود و پيشگوييهايشان در اين سريال غوغا ميكند. گويا قرار نيست هيچ تصميمي بدون اذن پيشگوهاي زن اين سريال انجام گيرد و تصميمات و نظرات آنها حتي فرمان امپراتور را هم تحت تاثير خود قرار ميدهند. لابد آنها هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربي يهودا»، «اري مقدس»، «ربي شمعون» و ديگر كاباليستهاي يهودي لازم دارند تا برايشان، واقعه 11 سپتامبر را پيشگويي كند و از آينده روشن قومشان بگويد. تأكيد بسيار بر مسئله پيشگويي، پرده از نيتي شوم و شيطاني برميدارد كه آن چيزي جز نامگذاري دهه دوم قرن بيستويكم به نام دهه كابالا نيست. آنچه در اين سريال و ديگر فعاليتهاي فرهنگي – رسانهاي يهود به آن پرداخته ميشود، آمادهسازي ذهن مردم جهان براي پياده شدن مفاهيم دلخواهشان است. همانگونه كه فيلمها، سريالها و آوازهخوانيهاي سبك متال و ... دهه نود، جهان را براي ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism و يا شيطانپرستي بود، آماده كرد.
جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطي تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهي است و حتي دشمنانش كه براي شكست او دعا ميكردند، با خشم خدا و رعدوبرق آسماني نابود ميشوند. او حتي همچون پيامبران بنياسرائيل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادي كم، بر دشمنان بسيار خود از امپراطوري چينيها (هان) پيروز ميشود.
نقش زنان در اين سريال (اعم از كاركترهاي مثبت و منفي)، انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود و يا حداقل ديگراني چون ريوقا، ساره و يائل مياندازد. شخصيت بانو «سوسانو»، بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودي است كه بنابر فصلهاي 4 و 5 كتاب شوفطيم از مجموعه عهد عتيق، بر سربازان سيسرا پيروز ميگردد. اقدامات تجاري وي، «گراسيا ناسي» زن تاجر معروف يهودي و عامل اصلي نفوذ يهوديان در دربار عثماني را در خاطر زنده ميكند. بانو سويا (همسر جومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت ميرود، ولي پس از بازگشت، بخاطر هدف والاي همسرش، از معرفي مجدد خود سر باز ميزند، شما را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستي «يك شب با پادشاه»، به زور از خانه عمويش مردخاي ربوده شد و به همسري خشايار شاه درآمد مياندازد كه با نفوذ در دربار ايران، مقدمات قتل 77000 ايراني را فراهم نمود و شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است.
در بررسي شخصيتهاي زن اين سريال، به ياد «ركسلانه» يهودي ميافتيم كه با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثماني به همسري وي درآمد و با قتل وليعهد «مصطفي»، بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعلهور شدن آتش فتنه جنگهاي ايران و عثماني شد. در ديالوگهاي اين سريال، فراوان عبارات: هدف والا، آوارگي، اسارت، سرزمين مادري و تاريخي، كوچ و ... به چشم ميخورد كه همگي يادآور فرازهايي از تورات است.
جومونگ براي دفاع از خود، حق دارد از سلاحهاي نامتعارف زمان خودش مانند شمشير فولادي، بمبهاي آتشزا و ... برعليه دشمنان خود استفاده كند. تا جايي كه بيننده، اين برتري تسليحاتي را نوعي حق مسلم وي ميداند كه حاصل هوشمندي و تخصص كارگزاران اوست. همانگونه كه بايد صدها كلاهك اتمي رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسد.
دشمن اصلي جومونگ، امپراطوري چين يا همان «هان» است كه سربازهايش، با پري كه بر روي كلاهخودهايشان دارند، بيشباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقي هم به نظر ميرسد. بايد در مقابل نفوذ روزافزون اقتصادي چينيهاي كمونيست در مقابل ايالات متحده كه 80 درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر 6 درصدي يهوديان است، ايستاد. يكي از اين راهها، قدرت گرفتن كره به عنوان رقيب اصلي براي چين و متحد امريكا و اسرائيل در حياط خلوت چين است.
توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت، بيشك براي يهوديان زرپرست، زيبندهتر است تا مذاهب شينتويستها و مائويستهاي روح گراي شرق آسيا. شايد هم صهيونيست نميتواند قبول كند كه پيروان مكتب كمونيسم (چين)، امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند. لابد كره هم به عنوان همپيمان ايالات متحده و اسرائيل، با توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازهساز(!)، به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگي جهت سرازير نمودن هرچه بيشتر توليدات خود در كشورهاي هدف (مانند ايران) است.
البته با تمام تلاش و زبردستياي كه نويسندگان و دستاندركاران كرهاي - اسرائيلي اين مجموعه به خرج دادند، هيچگاه نخواهند توانست اسامي برخي شخصيتها و كاركترهاي اين سريال مانند «مگول»، «ياگاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژي يا اصطلاحشناسي، همان «مغول»، «يأجوج» و «مأجوج» خودمان هستند را با پوشش فرهنگي بپوشانند. چرا كه همواره در پشت اين اسامي، قتل، غارت، خونريزي و توحش نهفته است. البته اين افراد، بد نيست بدانند كه مردمان اين سرزمين، همان صاحبان فرهنگي هستند كه مغولها را مسلمان نمودند و همچنين بنابر برخي تفاسير، اين ذوالقرنين يا كوروش ايراني بود كه اسلاف و اجداد آنها يعني يأجوج و مأجوج را از اين سرزمين بيرون راند. به هر حال اگر يکي از قسمتهاي اين سريال را از دست داديد چندان نگران نباشيد چون صدا و سيما آنرا سه بار برايتان پخش خواهد نمود.