افراد ناموفق هميشه گرفتار يك بيماري فلج‌كننده هستند كه انديشه‌هاي آنان را سركوب مي‌كند. نام اين بيماري «بهانه‌تراشي» است. همه افراد متوسط، نوع خفيف اين بيماري را دارند و بيش‌تر افراد ناموفق، نوع پيشرفته آن را. «بهانه‌تراشي» مشخص‌كننده تفاوت بين افراد فعال و موفق و كساني كه به‌شكل رقت‌انگيزي به روش‌هاي غلط خود ادامه مي‌دهند و دائم نگران و مضطرب هستند، مي‌باشد. هرچه فرد موفق‌تر باشد، كمتر عذر و بهانه مي‌آورد.

 

اگر کسي بخواهد کاري را انجام دهد، حتماً راه آن را پيدا خواهد کرد,

و اگر نخواهد، حتماً بهانه آن را پيدا خواهد کرد.

 

اغلب مديران، نويسندگان، فرماندهان و رؤساي جمهور، ضعف‌ها و ناكاني‌هاي خود را با بهانه‌تراشي پنهان مي‌كنند و بيماري، نداشتن تجربه يا تحصيلات كافي و يا عدم همكاري ديگران را به‌عنوان دليل برمي‌شمرند. رؤساي جمهور آمريكا بزرگ‌ترين دروغ‌گويان به جامعه بودند. «ترومن» بهانه نداشتن تحصيلات دانشگاهي را مي‌گرفت و «كندي» جوان بودن و تجربه كم خود را دستاويزي براي توجيه اشتباهات خود كرده بود.

هنگامي كه فرد ضعيف، بهانه مناسبي براي كار نكردن خود يافت، به آن متوسل مي‌شود و با تكيه بر آن عدم موفقيت خود را براي خود و ديگران توجيه مي‌كند. به اين ترتيب هربار كه به بهانه‌اي متوسل مي‌شود، آن بهانه در ذهن ناخودآگاه او نقش عميق‌تري بسته و كم‌كم خودش هم باورش مي‌شود كه واقعاً همين‌طور است! انديشه‌هاي ما، چه مثبت و چه منفي، با تداوم و تكرار تقويت و تغذيه مي‌شوند. توجيه و بهانه‌تراشي هم يك ذهنيت تضعيف‌كننده و منفي است كه فرد با توسل به آن، به‌خود مي‌قبولاند كه «نمي‌تواند» و براي اثبات اين مطلب، شرايطي را ايجاد مي‌كند تا حرف خود را ثابت كند.

«من نمي‌تونم! چون حالم خوش نيست!»، «آخه نميشه! من كه بلد نيستم!»، «من ديگه براي اين كارها پير شدم! اين كار جون‌ترهاست!» چقدر از اين بهانه‌ها شنيده‌ايد؟ با چندين نفر در باشگاه برخورد كرده‌ايد كه حتي زحمت يك‌بار امتحان كردن تكنيك را به خود نمي‌دهند و با نگراني مي‌گويند: «استاد نمي‌تونم!» يكي از دوستان مقاله جالبي را كه دو صفحه بيش‌تر نبود، براي مطالعه از من گرفت تا براساس آن تحقيق دانشگاهي خود را بنويسد. دو هفته بعد كه او را ديدم گفت: «خيلي گرفتار بودم، هنوز فرصت نكردم مقاله را بخوانم!» با تعجب پرسيدم: «يعني واقعاً در اين دو هفته حتي 5 دقيقه هم فرصت نداشتي؟ چطور براي تماشاي تلويزيون، خواب و يا تخمه شكستن وقت پيدا مي‌شود، ولي براي اين كارهاي مهم وقت نيست؟»

اگرچه اين بيماري در حالت‌هاي گوناگوني پديدار مي‌گردد، اما خطرناك‌ترين نوع آن، بهانه بدشانسي، نداشتن هوش و نبوغ، فقدان تندرستي و يا سن مناسب است. تاريخ پر است از شرح حال كساني كه عليرغم «كودن» ناميده شدن، به دانشمندان بزرگي مبدل شده‌اند. حتماً زندگي‌نامه اديسون و يا انيشتين را شنيده‌ايد. يا انسان‌هايي كه علي‌رغم نقص جسماني، فلج، نابينايي و يا ناشنوايي، منشأ تحولات بزرگي در جامعه شده و نام خود را براي هميشه در تاريخ ثبت نموده‌اند. بنابراين مرحله اول برنامه موفقيت شما اين است كه خود را در برابر بيماري توجيه و بهانه‌تراشي، واكسينه كنيد. از همين حالا استفاده از كلمات «نمي‌توانم»، «نمي‌شود»، «شانس ندارم» و هرگونه توجيه ديگر را در بيان خود كنترل كنيد. به خودتان برچسب نزنيد و توانايي‌هاي خود را دست‌كم نگيريد. انسان‌هاي موفق به‌هيچ وجه خارق‌العاده نيستند. موفقيت آنها نيازمند هوش برتر و يا هيكل قوي نبوده و به بخت‌واقبال هم متكي نبوده‌اند. آنها فقط كساني بودند كه خود را دست كم نگرفتند و از اعتمادبه‌نفس بيش‌تري برخوردار بودند. توجيه نشانه ضعف است و انسان ضعيف را به وادي موفقيت راهي نيست! اگر ثروتمندترين مردم باشيد، خوش‌قيافه و زيبا شويد، يا بهترين اندام و استيل را داشته باشيد، فرد خوشبخت و موفقي نخواهيد بود مگر اين‌كه احساس ضعف و زبوني را از خود دور كرده و با كمال اعتمادبه‌نفس، مسئوليت كارهاي خود را برعهده بگيريد. هيچ‌كس در بازار با يك ميلياردر بي‌اعتبار و ضعيف‌النفس معامله نمي‌كند، مگر اين‌كه بخواهد سر او كلاه بگذارد. پس به شخصيت خود احترام گذاشته و خود را ضعيف نشان ندهيد.