دانش‌آموزي را تصور كنيد كه براي امتحان مهمي آماده مي‌شود. اگر با خود فكر كند: «من نمي‌توانم» تفكرات منفي در ذهن او شكل گرفته و چهارچوب ذهني او مي‌گويد: «بي‌خود خودت را خسته نكن، تو كه نمي‌تواني، فقط به اندازه نمره قبولي كافي است، حالا اگر قبول نشوي چه مي‌شود؟» و به دنبال آن، مغز او به تمامي اعضاي بدن دستور «نمي‌توانيم» را صادر كرده و فرد عملاً نمي‌تواند از حداكثر توان خود استفاده كند. حتي به‌جاي درس‌خواندن، تا نيمه‌هاي شب به تماشاي فوتبال مي‌نشيند و با فراموش كردن مسئله، سعي در كاستن از رنج «نتوانستن» مي‌كند.

در مقابل اگر او اعتقاد داشته باشد كه «من مي‌توانم»، چهارچوب ذهني او با «تو بايد قبول شوي، اين درس‌ها كه چيز مهمي نيستند، تو از اين‌ها سخت‌تر را هم قبول شده‌اي، هيچ نگران نباش و سعي خودت را بكن» شكل مي‌گيرد. يقيناً اين دانش‌آموز با دانش‌آموز قبلي تفاوت خواهد داشت. زيرا مغز او به تمامي اعضاي بدن، فرمان «تلاش تا پيروزي» را مي‌دهد و به‌دنبال آن توانايي يادگيري و پاسخ‌گويي وي نيز بهتر خواهد بود.يك مثل قديمي مي‌گويد:

«اگر كسي فكر كند كه مي‌تواند و يا فكر كند كه نمي‌تواند، در هر دوصورت درست فكر كرده است»

 

ژاپني‌ها براي پيشرفت مداوم، اصولي به‌نام «كايزن» (Kaizen) تدوين نموده‌اند كه به‌معني «تمركز و توجه دائم به بهبود فرآيند» است. آنها براي پيشرفت دائم، شعاري به‌نام «آي‌كن» (I Can) يعني «من مي‌توانم» دارند كه بر اساس آن هيچ ناتواني و شكستي را قبول نمي‌كنند، بلكه هر شكست را تجربه‌اي براي موفقيت مي‌دانند. به‌نظر شما فلسفه «آي‌كن» در رشد و توسعه كشور كوچك و دورافتاده ژاپن تا چه حدّ مؤثر بوده است؟

 

دانشجويي در كلاس رياضيات خوابش برده بود، وقتي زنگ را زدند، بيدار شده و با عجله مسأله‌اي را كه روي تخته‌سياه نوشته شده بود، يادداشت كرد و به‌گمان اين‌كه استاد، آنها را به‌عنوان تكليف منزل داده است، تمام آن روز و شب در منزل براي حل آنها تلاش نمود. اما موفق نشد مسأله را حل كند.

در طي آن هفته دست از كوشش برنداشت ولي اعتقاد داشت كه «من مي‌توانم» بالاخره موفق شد مسأله را حل كرده و به كلاس آورد. استاد به‌كلي مبهوت شد! زيرا اين يكي مسائل غيرقابل حل رياضي بود كه وي براي نمونه روي تخته نوشته بود! اگر آن دانشجو مي‌دانست كه مسأله به‌عنوان «غيرقابل حلّ» شناخته مي‌شود، امكان نداشت بتواند آن را حلّ كند. زيرا ذهن او مي‌پذيرفت كه «بي‌خود خودت را خسته نكن. بزرگ‌تر از تو هم نتوانسته‌اند آن‌را حل كنند!» اما وقتي او باور داشت كه بايد آن را حلّ كند، سرانجام راه آن را يافت.

برگرفته از كتاب تمرينات ذهني تأليف خانم سخايي