نمي‌دانم داستان «يك مايل در چهار دقيقه را شنيده‌ايد؟ از هزاران سال پيش مردم اعتقاد داشتند كه بشر نمي‌تواند مسافت يك مايل (1609 متر) را در كمتر از چهار دقيقه بدود. اما در سال 1954 مردي به نام «راجر بانيستر» Roger Bannister اين سدّ اعتقادي را شكست! وي خود را مقيد كرد كه اين ناممكن را ممكن سازد و لذا قبل از آن‌كه ركورد مزبور را بشكند، بارها آن‌را در ذهن خود تمرين كرده و اين كار را به‌قدري تكرار نموده بود كه تصوير روشن و واضحي از موفقيت در ذهن او شكل گرفت و مرجعي براي فرمان‌هاي بي‌چون‌وچرا به سيستم عصبي او شد.

بزرگ‌ترين جنبه موفقيت او اين بود كه راه را براي ديگران باز كرد. زيرا در همان سال 37 نفر ديگر ركورد فوق را پشت سر گذاشتند. در واقع ديگران نيز قبول كردند كه اين كار شدني است و موفقيت وي مرجعي شد براي ديگران تا كاري به‌ظاهر غيرممكن را ممكن سازند. به‌طوري كه در سال بعد (1955) نيز 300 دونده ديگر از مرز چهار دقيقه گذشتند. بانيستر بعد از موفقيت خود گفت:

كليد پيروزي پيش از آن‌كه فيزيولوژيك (جسمي) باشد، سايكولوژيك (رواني) است.

 

پشتكار و تمركز، نتيجه «ايمان به هدف» است. اگر به هدف خود اعتقاد نداشته باشم، چگونه مي‌توانيم با تمام توان آن را دنبال كرده و پشتكار داشته باشيم؟ البته «ايمان» نيز زماني ايجاد مي‌شود كه ما «تصور» خوبي از هدف داشته باشيم. وقتي در ذهن خود نتيجه را ترسيم كرده و «لذت» ناشي از هدف را حس كرديم، مي‌توانيم با ايمان و اعتقادي قوي، به سوي آينده‌اي كه براي خود ترسيم كرده‌ايم، حركت كنيم. بسياري مي‌گويند كه در هر كاري 1 درصد كار و 99 درصد پشتكار لازم است. اما به گفته انيشتين:

نيروي تصور ما، ده بار قوي‌تر از نيروي اراده و پشتكار است.

 

«جان استوارت ميل» درخصوص قدرت اعتقاد مي‌نويسد:

«ايمان و اعتقاد مانند قطب‌نمايي است كه ما را به‌سوي هدف راهنمايي مي‌كند و اگر به‌درستي به كار گرفته شود، بزرگ‌ترين نيرويي است كه منشأ پيشرفت و خوبي مي‌شود. به همين دليل است كه يك انسان با ايمان، معادل صد انسان علاقمند مي‌باشد. عقايدي كه فكر و عمل ما را محدود مي‌كنند، اثرات ويرانگري دارند كه مانع از رسيدن ما به خواسته‌هاي‌مان مي‌شوند.»

 

برگرفته از كتاب تمرينات ذهني تأليف خانم سخايي