مديريت زمان
خيلي از پروانهها فقط يک روز عمر ميکنند. به همين دليل وقت را بهتر از ما آدمها ميفهمند. اگر بنا بود آدمها هم صبح متولد شوند و غروب با رفتن خورشيد بميرند، حتما براي هر ثانيهشان خيالاتي داشتند اما اغلب آدمها با آن که هزاران طلوع و غروب خورشيد را تلف ميکنند، باز وقت مرگ، به بهانه آرزويي محال، ميخواهند يک روز بيشتر زنده بمانند.
همه ما در انتظار فرصتي براي انجام کارهاي نشده هستيم، اما هر چه انتظار ميکشيم آن را پيدا نميکنيم. ايتالياييها ميگويند کساني که در انتظار زمان نشستهاند، آن را از دست ميدهند. دکتر «رابرت لواين» معتقد است آدمها در مواجهه با زمان متفاوت هستند. اين روانشناس جامعه انسانها را براساس فرهنگ احترام به زمان به 2 گروه تقسيم ميکند: گروه اول Clock Timeها هستند که هنوز معادل فارسي مشخصي ندارند و ميتوانيم «زمان ساعتي» صدايشان کنيم. آنها وقتشان را با ساعت تنظيم ميکنند و بر زمان حاکم هستند. «زمان ساعتيها» جوامع وقتشناس يا فرا وقتشناسي مثل ژاپن را ميسازند. ساکنان چنين جوامعي تند و هدفمند راه ميروند، جلسات و مذاکرات تجاري در اين کشورها سريع است و ساعتهايي دقيق دارند.
اما دسته دومي هم وجود دارند که به آنها Event Time ميگويند. اين آدمها، وقتشان با حوادث طول روز رقم ميخورد. به همين خاطر هم ميشود به آنها بگوييم «زمان حادثهاي»، آنها برنامه مشخصي ندارند و به زمان اجازه ميدهند برايشان تصميم بگيرد. «زمان حادثهايها» کشورهاي وقتنشناس را تشکيل ميدهند. اين کشورها جهان سومي يا عقبمانده خوانده ميشوند. اهالي چنين جوامعي نميدوند، پرسه ميزنند. مذاکرات تجاري هفتهها، ماهها و يا حتي سالها به طول ميانجامد. ساعتها يا خوابند يا عقب وکارگران در كار اهمال ميکنند.

هر چه داناتر شوي، از دست دادن وقت برايت آزاردهندهتر است. (دانته)
مردم ما معمولا تعريفي کلي و غيرشفاف از آن دارند و چندان ضرورياش نميدانند و نتايج مفيد حاصل از جستجوي اين واژه و واژههاي مشابه ناقص و از تعداد انگشتان دست کمتر است. يکي از اصليترين مضرات بياهميتي به وقت، وضعيت اقتصادي نامناسب در کشورهاي وقتنشناس است. هيچ مديري نميتواند بدون احترام به زمان، انتظار بهرهوري اقتصادي داشته باشد. شايد براي همين هم در اوايل قرن نوزدهم اغلب کارخانهداران، نظام حقوق در برابر محصول را به هم زدند و دستمزدها را براساس ساعاتي که کارگران در کارخانه کار ميکردند پرداخت ميشد. به عبارتي کارخانهداران ساعاتکاري کارگران را از آنها خريداري ميکردند و ارزش ساعتها را به آنها نشان ميدادند.
آنها که زودتر ميرسند
محققان سالها است علل برخوردهاي مختلف آدمها را با زمان در کشورهاي گوناگون بررسي ميکنند. اين که چرا در يک کشور اگر نشستي ساعت 4:00 برگزار شود، ما 4:30 آنجا حاظر ميشويم و در کشوري ديگر همه راس ساعت 3:30 در جلسه حاضرند، يا چرا در خيلي از کشورها وقتشناسي به معناي محترم شمردن آدمهاي ديگر و وقتشان است و در برخي ديگر، وقتشناسي خندهدار به نظر ميآيد.
اگرچه مذهب، تفاوتهاي فطري، باورهاي سنتي و تربيت دوران کودکي در احترام به زمان موثرند ولي نقش فرهنگ اصليتر از بقيه است. يکي از جامعهشناسان مثال ساده اما روشني را از بيتوجهي متقابل به زمان مطرح ميکند. او ميگويد: اگر من بدانم که تو قصد داري دير کني، مسلماً برايم گران تمام ميشود که سر وقت باشم. پس من هم دير ميکنم.
مديريت در زمان!
برخلاف تصور عموم که مساله اصلي را در مديريت زمان، وقت ميدانند، زمان مسالهاي کاملا جنبي است. در حقيقت اصل اساسي در قدم اول درکي صحيح از اهداف و در قدم دوم فهم ارزش لحظهها است. ما معمولا براي يک سال ارزشي بيش از ماه قائل هستيم. ماه مهمتر از هفته است، هفته مهمتر از روز، روز از ساعت مهمتر و ساعت از دقيقه. ثانيه هم اصلا به حساب نميآيد. اما همگي نکتهاي را فراموش کردهايم. شايد براي کسي که يک دريا را بين دستهايش نگه داشته است، چکيدن قطرههاي کوچک از بين انگشتانش مهم نباشد. اما بعد از مدتي کوتاه خواهد ديد که دريايي از بين انگشتانش گذشته است. حضرت علي(ع) ميفرمايد:
سنگهاي درشت را سنگهاي ريز پا بر جا نگه ميدارند.
اغلب کساني که در استفاده از وقت مشکل دارند، هدفهاي طلايي خود را جدي نميگيرند و شکايت ميکنند که نميدانند چه اتفاقي براي ساعتهاي از دست رفتهشان افتاده است. کارآمدي هر فرد در مديريت زمان، به روشنايي اهدافش بستگي دارد. هرچه اهداف روشنتر باشند، موفقيت فرد در مديريت زمان بيشتر است.
آدمها به هر چيزي زود عادت ميکنند. ما به تولد، مرگ و عشق عادت ميکنيم و عادت کردن ارزش همه چيزهاي دوست داشتنيمان را ميگيرد. يکي از چيزهايي که آدمها به آن عادت کردهاند، زندگي است و از آنجا که ما به عادتهايمان فکر نميکنيم، از اصلاح و بازنگري زندگي روزانه ناتوان ميشويم. مديريت زمان نوعي تغيير نگرش نسبت به روشهاي عادي زندگي روزمره است. بسياري از مردم ميگويند برنامهريزي برايشان وقتگير است. آنها از محاسبهاي ساده عاجزند:
نيم ساعت برنامهريزي خوب، مساوي است با 23ساعت و نيم زندگي مفيد.
بانک زمان
· ارزش يک سال را از دانشآموزي بپرسيد که در امتحانات پايان سال رد شده و قرار است يک سال ديگر کتابهاي تکراري را ورق بزند.
· ارزش يک ماه را از مادري بپرسيد که طفل نارساش فقط يک ماه زودتر به دنيا آمده و حالا چکيده 8 ماه آرزوهاي طلايياش زير چادر اکسيژن تلف شده است.
· ارزش يک هفته را از نويسنده هفته نامهاي بپرسيد که همه هفته گذشته سرش شلوغ بوده و در آغاز هفته جديد بايد گزارشاش روي ميز سردبير باشد.
· ارزش يک ساعت را از دو چشم انتظاري بپرسيد که براي ديدن هم لحظهشماري ميکنند.
· ارزش يک دقيقه را از مسافر جاماندهاي بپرسيد که يک دقيقه پيش قطارش بدون او راه افتاد.
· ارزش يک ثانيه را از کسي بپرسيد که فقط يک ثانيه ترمزش دير گرفت و حالا به جسدي کف خيابان خيره شده است.
· ارزش يک صدم ثانيه را از ورزشكاري بپرسيد که در المپيک نقره گرفته است.
هر دقيقه را مثل گنجي ذخيره کن. زمان براي کسي صبر نميکند.